کودک بی تربیت
شخصی کودکی را دید که باری سنگین بر دوش دارد ، و به زحمت آن را حمل می کند ، نزدیک وی آمد و در حمل آن بار به کودک یاری نمود ، و در ضمن گفت : کدام بی انصاف باری به این سنگینی را بر دوش تو گذاشته است ؟
کودک گفت : منم همین را به پدرم گفتم ، ولی او گفت : آخر یک احمقی پیدا می شود که به تو در راه کمک نماید

************ *****

کودک بی ادب
روزی مردی مسافر وارد روستائی شــد و به کودکی که در جلوی خانه ای ایستاده بود ، گفت : تشنه هستم ، ممکنه یک لیوان آب برایم بیاوری تا بخورم ؟
بچه به طرف خانه دوید و کاسه ای از دوغ آورد و به مرد خسته و تشنه داد
او هم دوغ را سر کشید ، پسرک گفت : می خواهی کاسه ای دیگر نیز بیاورم ؟
مرد گفت : دلم می خواهد ولی بیش از این مزاحم نمی شوم
پسرک گفت : مزاحمتی ندارد ، چون این دوغ به درد ما نمی خورد ، زیرا یک موش در میان آن افتاده بود !!! مرد غریب عصبانی شد ه و کاسه را بر زمین کوبید . پسرک بر سر مرد فریاد کشیده و گفت : ما در آن کاسه برای سگمان غذا می ریختیم ، چرا شکستی ؟