يه روز يه پيكانه پشت چراغ قرمز چشمش مي افته به يه پژو جي ال ايكس و خلاصه يه دل نه صد دل عاشق ميشه !

جرينگي ميره پيش ننه هي و مي گه بايد برن واسش خواستگاري!

ننه : ننه جون .... بنزين اندازه باكت بردار اونا تيپشون با ما نمي خوره ننه ... اينهمه دختر دورورمون ريخته.. لاستيك روشون بذاري خودم برات ميگيرمشون

پيكان تلفني با پژو: ديونتم با مرام ... خاطرت رو مي خوام ! لاستيك طلا

كاربراتتو بخورم .... اون چراغات منو كشته ... زن من مي شي ؟

از اون طزف وقتي طرفين به توافق رسيدند خانواده دختره شروع كردن به مخالفت !

پدر دختر: اين همه تو فاميل پسره 206 ريخته ... پسر پرشيا ريخته...

اونوقت با پيكان مدل 45 ازدواج كني ؟

مادر دختر : اي خاك تو سقفت كنن ... اين همه بچه بزرگ كن انوقت يه پيكان بتونه اي ! بياد دخترتو ببره ... حيف اون بنزيني كه خوردي ...!

اما كار از اين حرفا گذشته بود ! اونقدر دو طرف لاستيك فشاري كردند كه كار به خواستگاري كشيد .

پدر دختر: خب ... جناب آقازاده شغلشان چي ميباشد ؟

پدر پسر: توي كار عمل كردند اهل عمله

پدر دختر: چي ؟ يعني آقازاده معتادند ؟

پدر پسر: نخير قربانت گردم ... اين غلامزاده مشغول عمل مسافر كشي اند مسافر كشند !

بحث بر سر مهريه

مادر دختر: اوا خاك عالم مگه دخترمو از پشت گاراژ پيدا كردم كه 15 تا لاستيك مهرش كنم ؟ نخير خانم جان به نيت سال تولدش 1361 تا لاستيك مهرش بايد باشه !

مادر پسر: واه واه واه .... ! شما اومدين دختر شوهر بدين يا تجارت لاستيك كنين؟ يه دختره پژو داري خانم ديگه ... اگه دخترت بنز بود چي كار ميكردي؟

و بالاخره به هر قيمتي بود كار به عروسي كشيد :

سر سفره : عروس رفته ميل لنگ بچينه! ....... بله

فاميلهاي داماد : اين گاراژ و اون گاراژ **** مي ريزن پيچ و آچار

به سر عروس و داماد **** بادا بادا مبارك بادا ....

الغرض ... بعد از نه ماهو نه روز و نه ساعت ... يك پسر كاكل زري به دنيا آوردند !

من ميگم چطوره برگرفته از اين شعر :

اي يار ديروز نبود و نبود فردايي اسم بچه مان را بگذاريم

آردي ؟