اینم چند تا جوک

 به تركه مي‌گن: سخن زرتشتو بگو. ميگه: گفتار نيك، پندار پيك، بي‌بي خشت

................................................................

يک روز يه سوسک از سوراخ دستشويي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...!

.................................................................

 تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!

...................................................................

به تركه گفتن: لطفا اين اتوبوس دوطبقه را پارك كن. گفت: آي به چشم. حسابي پاركش مي‌كنم. فردا

 كه آمدند ديدند طبقه اول را مفصل چمن كاشته و طبقه دوم را سرتاسر گلكاري كرده!

...................................................................

يك روز خاتمي به نماز جمعه تبريز ميرود و آشفته ميگويد: كي گفته تركها خر هستند!؟ يكي

 از باهوشترين اقوام ايراني تركها هستند. من از همين تريبون اعلام ميكنم كه تركها باهوشند

و همين جا هم همين موضوع را ثابت ميكنم. سپس پسري 12 ساله را به تريبون فراميخواند

و ميگويد: پسر جان بگو 2*2 چند ميشه؟ پسره ميگويد: 8 تا. مردم با شعار:خاتمي مهلت بده

، خاتمي مهلت بده . خواستار ميشوند كه پسر يك بار ديگر شانس خود را بيازمايد.خاتمي

مجددا سؤال را مطرح ميكند و پسر اين بار با مكث بيشتر و تفكر عميقتر ميگويد:6 تا. باز هم

مردم ميگويند: خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده . خاتمي به پسره چشم غره ميرود و روي

كاغذ مينويسد كه جواب 4 است و سپس ميگويد: اين پسر كوچولوي ما جلوي جمعيت هول

شده، ايشالا اين بار حواسش رو جمع ميكنه و جواب صحيح رو ميده. خاتمي رو به پسره

ميكند و ميگويد: پسر جان دو دو تا چند تا ميشه. پسره بلافاصله ميگويد: چهار تا ميشه.

جمعيت با شنيدن جمله فوق دوباره ميگويند: خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده،...

                                 Clown Flasher

ديوان چرنديات

مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه ميخواست من را عوض كند. مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايه‌گذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اينها كه مي‌گويي كه چيز بدي نيست! مرد گفت: ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست
 

 
مردي با يك زن صاحب جمال و زيبا ازدواج كرد. نام او را پرسيد، او گفت: نام من حمار است! مرد گفت: اين نام را عوض كن، حمار به معني خر است و نام خوبي نيست. زن اسم خود را عوض نمود و گذاشت قاطر! شوهرش گفت: اين دفعه نام تو از اول بهتر شده است اما از طويله خارج نشده‌اي
 

 
دوتا پسربچه در خيابان به شدت با هم كتك‌كاري مي‌كردند و پسربچه بزرگتري كنار ايستاده بود و آنها را تماشا مي‌كرد. زني از آنجا مي‌گذشت به پسربچه‌اي كه ناظر دعوا بود گفت: پسر تو كه بزرگتري چرا آنها را از هم جدا نمي‌كني؟ پسربچه با اوقات تلخي گفت: برو پي كارت، من دو ساعت زحمت كشيدم تا دعواشان انداختم
 

 
شخصي فرزند خود را كه در مدرسه‌اي درس هندسه مي‌خواند به بازار فرستاد و گفت: برو براي چاهي كه در منزل داريم يك طناب بيست متري بخر و بياور. پس از چند دقيقه پسر برگشت و گفت: آيا طول طناب بيست متر باشد يا عرض آن؟! پدر با عصبانيت گفت: آن احمقي توست كه از هر طرف داراي بيست متر طول و عرض و عمق است. تو فقط به طناب فروش بگو بيست متر، خودش مي‌داند
 

 
اقبال آشتياني مي‌گويد: روزي با عده‌اي از رفقا و دوستان در كنار زاينده‌رود اصفهان قدم مي‌زديم، پيرمرد الاغ‌سواري از كنار ما گذشت. يكي از رفقا كه بسيار شوخ‌مزاج بود به پيرمرد گفت: آهاي بابا، توي اين راه كه آمدي يك نفر قرمساق را نديدي! كه دنبال خري بدود؟ پيرمرد اصفهاني كه فهميد او را دست انداخته‌اند بلافاصله گفت: قربان از بركت سر شما قرمساق خيلي ديدم ولي مانند شما دسته‌جمعي نديده بودم كه اكنون مي‌بينم
 

 
دكتر ِشريعتي مي‌نويسد: كساني هستند كه فضاي انديشيدن آنها بر پول است، مگر نمي‌بينيم كساني را كه امروز با پدرزنشان ازدواج مي‌كنند، اين مگر براي پول نيست؟ نه دوست داشتن، نه عشق، بلكه بر اساس مقدار پول يا مثلا تعداد قوم و خويش كه همسرش دارد. كسي كه اين محاسبه را مي‌كند حتي احساسات غريزي حيوان را هم ندارد. براي اينكه وقتي يك حيوان نر و ماده به هم مي‌چسبند، مي‌خواهند غريزه جنسي‌شان را ارضاء كنند، همان غريزه باز هم معنوي‌تر از اين كاسبي است، هيچ وقت يك الاغ نر به خاطر پالان الاغ ماده و يا به خاطر قاليچه و امثالهم به طرف آن كشش پيدا نمي‌كند، وقتي انسان فضاي انديشه‌اش تا اين حد سقوط مي‌كند، از الاغ هم پايين‌تر است
 

 
دانش‌آموز از معلم پرسيد: چرا اشخاص نفهم را به گاو شبيه مي‌كنند؟ گفت: روزي عده‌اي براي تماشا به باغ‌وحش رفته بودند، ديدند همه حيوانات مي‌خندند غير از گاو، روز ديگر كه رفتند، مشاهده نمودند كه برعكس، امروز گاو مي‌خندد و سايرين خاموشند. وقتي علت امر را از مسئول باغ‌وحش پرسيدند، گفت: ديروز ميمون حكايت خنده‌داري نقل كرد كه همه حيوانات خنديدند، ولي گاو تازه امروز فهميده و مي‌خندد
 

 
روزي شخصي پيش بهلول بي‌ادبي نمود. بهلول او را ملامت كرد كه چرا شرط ادب به جا نياري؟ او گفت: چه كنم آب و گل مرا چنين سرشته‌اند، گفت: آب و گل تو را نيكو سرشته‌اند، اما لگد كم خورده است! - يعنى تنبيه و تربيت نشده‌اي
 

 
گويند: معلم حساب به شاگردي گفت: به فرض، من پارچه‌فروش و تو خريدار: اگر 8 متر پارچه متري 50 تومان به تو بفروشم، تو چقدر پول بايد به من بدهي؟ گفت: 300 تومان. معلم دوباره پرسيد. گفت: 350 تومان. معلم با عصبانيت او را كنار زد و شاگرد ديگري را صدا كرد. هنگامي كه شاگرد بعدي از پهلوي اولي رد مي‌شد او با لحن تهديد‌آميزي به او گفت: اگر يك قرون بيشتر بخري، پدرت را درمي‌آورم
 

 
گويند: پسري قصد ازدواج داشت. پدرش گفت: بدان ازدواج سه مرحله دارد. مرحله اول ماه عسل است كه در آن تو صحبت مي‌كني و زنت گوش مي‌دهد. مرحله دوم او صحبت مي‌كند و تو گوش مي‌كني، اما مرحله سوم كه خطرناكترين مراحل است و آن موقعي است كه هر دو بلند بلند داد مي‌كشيد و همسايه‌ها گوش مي‌كنند
 

 
بزرگي مي‌گفت: گدا بر سه قسمت است: زاركي، زوركي، زيركي. زاركي مصداقش اين گداهاي كنار خيابان هستند كه با گريه و زاري و گردن‌كجي از مردم چيزي مي‌ستاند. زوركي دولتيان هستند كه آنچه احتياج داشته باشند با زور مي‌گيرند، و زيركي برخي از اهل علم و فكر مي‌باشند كه با تزوير و تدبير و بازي با الفاظ از مردم چيزي اخذ مي‌كنند
 

تقدیم به بدترینها

دل من دست بَردار،دیگه بَسه انتظار

دیگه هِی اسمشُ، تو به یاد من نیار

اون دیگه نمی یاد ،عمرتُ هَدَر نکن

دِلِ من ،دِلِ من ،منو دَر به دَر نکن

 

دل من،دیگه بسه آخه اون که می خوای تو،دیگه نمی یاد

 

باید بدونی که یِه روزی دوباره اون اگه بیاد

 

اونوقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد

 

دل من،این جوری،آخه تنها می مونی

 

دل من،غم تو، واسه من خیلی تلخه

 

می دونم تنهایی،آخه تنهایی سخته

 

دِلِ من،اگه ما ،عشقُ از سَر نگیریم

 

یه روزی منو تو،هر دو تنها می میریم

 

دل من دست بردار،اون دیگه نمی یاد.......

 

یه خبر

سلام بچه های عزیز یه خبر ( علی فعلا تا یه مدت با من همکاری نمیکنه و من تنها مینویسم )

                              امیدوارم از نوشته های من خوشتون بیاد و راضی باشید.

راستی یکی از دوستان من که یکی از بازدید کننده های وب هم هست برام دو تا جوک فرستاده که میخوام بذارم تو وب بخونید ونظر بدین :

یه روز به یه ترکه میگن با گوهر جمله بساز ؟ ترکه میگه : توی «گو»هر موقع به من میرسی میگی با این کلمه جمله بساز .

........................................................................................

استاد دانشگاه از دختر دانشجو می پرسه چه عضوی از بدن انسان است که وقتی که تحریک میشه ۹ برابر میشه ؟ دختره یه چیزی به ذهنش میاد روش نمیشه بگه و میشینه سر جاش .پسر همکلاسیش یه اشاره ای به دختره میکنه و میگه اون چیزی که استاد گفت منظورش مردمک چشم بود اونی که شما فکر میکنی ۳ برابر میشه نه ۹ برابر

بچه ها شما چرا نمیرین اون یکی وب منو ببینید خوب شما ها نمیرید منم ذوقم کور میشه دیگه روش فعالیت نمیکنم برای خودم که توش عکس نمیریزم آخه خوب برید دیگه :

عکس باران 

پروانه و پيله

روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون امدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد. ان گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيدكه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. ان شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بال هليش چروكيده بودند.ان شخص به تماشاي پروانه ادامه داد او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه او محافظت كند .اما چنين نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند . ان شخص مهربان نفهميد كه محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز ان را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به ان وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد .

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم .

اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم فلج ميشديم به اندازه كافي قوي نميشديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .

من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم . من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد . من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفكر و زور و بازو داد تا كار كنم . من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد تا انها را از ميان بر دارم .

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم .

  • من به انچه خواستم نرسيدم………….اما انچه نياز داشتم به من داده شد .

نترس با مشكلات مبارزه كن و بدان كه مي تواني بر انها غلبه كني .

          برگرفته از ترانه خانم که برای شما نوشته

روز مادر مبارک

مادر           

               Made.in***Va_ama_Eshgh***Group

 

وقتیکه من بزرگ شدم، شایدمعمار شوم

آنگاه تمامی جهان را همچون بامی بر فراز دستان توستون

خواهم کرد

وقتیکه من بزرگ شدم، شایدپزشک شوم

آنگاه با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت بر تمام دردهای

 جهان  و آنگاه به سلامتی شان با لب های  تو بر گونه های

شادی تمام کودکان جهان بوسه خواهم زد

وقتیکه من بزرگ شدم، شایدیک روز با چتر گیسوان  تو از

 آسمان آرزوهایت پروازی کنم بر آستان زمین زمینی که

پای تو آنرا نگه داشته است و

آنگاه خواهم دوید تا مرزهای درونت و در پنهانترین

 گوشه های جنگل سبز آغوش  تو پنهان خواهم شد

اکنون را که نام نهادی  فصل کاشت

فردا که من بزرگ شدم

در زمان برداشت

مادرم، به تو قول می دهم

من  تو را دوست خواهم داشت

 

              روز مادر بر همه مادران خوب مبارک باشه

آموزش خواستگاري رفتن

مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو (در خواستگاري هاي سنتي عاشخيت پسر جاي بحث دارد ) ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو... مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟ توجه نكته مهم ×× اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسر لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد... فردا just on time مادر شازده پسر ...> زررر... الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟ مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن مادر گل دختر توجه نكند... زرررر.... صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد: فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند... چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم زرررر.... بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه مبادا شازده انگ بچه ننه اي بخورد بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت اضافه شده است) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند نكته اساسي مهم خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگران طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو شده و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است.

اینم برای شما

میدونی چیه؟
تو پر رنگی و داری از پر رنگیت استفاده میکنی
پر رنگیت روزهای منو سنگین میکنه
تازه با اینکه پررنگی خیلی راحت محو میشی
منم واسه اینکه کمرنگت کنم اول باید خودم کمرنگ شم
باید یه خطی بذاریم جلوش
همیشه باید خط گذاشت جلوی همه چی
واسه همه چیزای بی نهایت باید مرز گذاشت وگرنه میسوزن
تو تو دنیات خوابیدی و من اینجا سرم گیج میره
میبینی که سرم گیج میره؟
میفهمی یعنی چی اصلا؟
میدونی وقتی واسه یه چیزی مرز نذاشتی بعدش با چیزایی که ته دارن میری توش چه حس بدیه
میدونی
تو باید کمرنگ شی. من زیادی پررنگت کردم
بعدشم باید از جا زدن من جا بزنی
نمیگم برو ها
نه .. هیچ وقت نرو

میدونی چی دوس دارم؟
که مطمئن باشی به اون چیزایی که من نیستم
که یه وقتایی دروغایی بگی که باور کنم
حقیقتش همینه دیگه
دوس دارم دعوام کنی وگرنه عصبانی میشم
ولی تو هم مطمئن نیستی .. مثل همه
بررگ شدیم. یاد گرفتیم شک کنیم
من کوچولو ام خیلی مثلا ولی حداقل شجاعم
تو یه کاری نکن که برم تو غالب آدم بزرگا برات
میدونی؟
دوست دارم

دعای یک زن

لوئيز رِدِن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نمي‌تواند كار كند و شش بچه‌شان بي غذا مانده‌اند.

جان لانگ هاوس ،صاحب مغازه ، با بي‌اعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .

زن نيازمند در حالي كه اصرار مي‌كرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را مي‌آورم .»

جان گفت نسيه نمي‌دهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي‌شنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه مي‌خواهد خريد اين خانم با من .»

خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم مي‌دهم ليست خريدت كو ؟

لوئيز گفت : اينجاست .

- « ليست‌ات را بگذار روي ترازو به اندازه ی  وزنش هر چه خواستي ببر . » !!

لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ی ترازو پايين رفت .

خواربارفروش باورش نمي‌شد .

مشتري از سر رضايت خنديد .

مغازه‌دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ی  ديگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفه‌ها برابر شدند .

در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دل‌خوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است .

كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود 

 

« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن »

جوک بابا یه خورده بخندین

بچه ها من احساس میکنم که شماها یه کم داره مطالب براتون تکراری میشه به خاطر همین چند تا جوک براتون میزارم که حال و هواتون عوض بشه :.....................

امام جمعه هم ولايتي هاي حسن آقا مي ره بالاي منبر و مي گه: مسئله انتخابات بحث ناموسي نيست که بشه براحتي از آن گذشت!!!
................................................................................

يه روز به يه افغه شورت ايروني مي پوشونن، ازش مي پرسن؟ الآن چه احساسي داري؟ مي گه: الآن ..نم در غربته.
...............................................................................
يه افغه، ۳ تا گوني گذاشته بوده رو کولش و داشته مي برده، بهش مي گن: خب آدم عاقل از فرقون استفاده کن، مي گه: خودم اول به فکرم رسيد ولي بعد ديدم، دسته هاش خيلي کمرمو اذيت مي کنه.
...............................................................................
به يه افغه مي گن: يه کاميون پول بهت بديم، چي کار مي کني؟
مي گه: خاليش مي کنم هزار تومن مي گيرم!
..............................................................................
 تا بچه ۲ قلو تو شکم مامانشون بودن، اولي از دومي مي پرسه؟ مامانو بيشتر دوست داري يا بابارو؟ دومي مي گه: مامانو و مي پرسه؟ تو چي؟
اولي مي گه: بابارو، دومي مي پرسه؟ چرا؟ اولي مي گه: چون هر شب بهمون سر مي زنه !!!
                
             ای وای خدا اینو چه باحاله من که غش کردم                       watermelon

اینم یه شعر توپ برای کسایی که دوسشون دارم

ديشب بياد تو

 هفت اسمان را

به جستجوی ستاره ات بوييدم

سرت را روی شانه ام بگذار

ديگر برایت نه شمس می خوانم

نه حافظ نه سهراب

فقط تو

شعر تو را خواهم گفت

            

فلش (خنده )

این سری میخوام یه فلش با حال براتون بذارم که خیلی خنده داره

روی این لینک پایین کلیک کن و ببین :

فلش توپ من که خیلی خندیدم

اینم یه فلش دیگس که یکیرو آرایش میکنن جالب بیده :

آرایش(کلیک کن )

راستی بچه ها نظر یادتون نره

اینم من که هی میگفتید نیستی .... ترانه

خصوصيات دختر خانمها از ?? تا ?? سالگي ...

سن ?? سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!

سن ?? سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)

سن ?? سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي كنن! ... شوخي هم ندارن!

سن ?? سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)

سن ?? سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!

سن ?? سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!

سن ?? سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!

سن ?? سالگي: فقط ??-?? سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!

سن ?? سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)

سن ?? سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!

سن ?? سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزي كه نرسيديم برسونه!

سن ?? سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!

سن ?? سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!

سن ?? سالگي: آخيـــــــــــش!

سن ?? سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!!

 

خانمها لطفآ نظر............علی

اینارو دیگه قول میدم نتونین حل کنین

                          یه چند تا سوال دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوال 1 : اگه شما زن حامله ای رو بشناسين كه در حال حاضر هشت تا بچه ء كور و كچل معلول داره ، آيا موافقين اين خانم سقط جنين بكنه كه يه بچه ء ديگه به كور و كچلهای اين دنيای لعنتی اضافه نشه؟

در ضمن لازم به ذكره كه از هشت تا بچه ء اين عليا مخدره ء محترمه ، سه تاشون كر و لال هستن و دو تاشون هم نابينا هستن و يكيشون هم عقب افتادگی ذهنی داره و خود خانم هم مبتلا به سيفليس مزمن هست! ... به نظر شما بهتر نيست اين خانم جنين رو مسقوط كنه؟

حالا بذارين سوال دوم رو مطرح كنم...

سوال 2 : اگه قرار باشه از بين سه تا كانديدای زير برای رياست جمهوری يكی رو انتخاب كنين ، كدومشونه؟

الف - كانديدای اول با سياستمداران و سياست بازان حقه باز و بدكاره و لجاره و قالتاق و مفت خور و بدنام ، بده بستون داره و اهل فال بينی و پيش گويی و استخاره و اين مزخرفات هم هست... روزی 8 الی 10 ليوان مارتينی می خوره و هوف و هوف سيگار برگ می كشه

ب - كانديدای دوم تا لنگ ظهر می خوابه ، ترياك می كشه و هر شب نيم بطر ويسكی روانه ء خندق بلا می كنه

پ - كانديداری سوم يه قهرمان جنگه... گوشت نمی خوره ، سيگار نمی كشه... گاه گداری يه ليوان آبجو می خوره و اهل زن بازی و حقه بازی های ديگه هم نيست

شما كدوم يكی رو روانه ء كاخ رياست جمهوری می كنين؟

خب! حالا تا به جوابها برسيم من يه مدت مكث می كنم تا فكراتون رو بكنين...

..........................

...................

............

......

و اما توضيحات :

الف - كانديدای اول فرانكلين روزولت است (بود)

ب - كانديدای دوم وينستون چرچيل است (بود)

پ - كانديدای سوم آدولف هيتلر بود

در مورد سوال 1 هم اگه شما به سقط جنين اون عليا مخدره ء حامله جواب مثبت دادين ، از تولد بتهوون جلوگيری كردين!

نتيجه ء اخلاقی اينكه : زياد با فكر كردن خودتون رو خسته نكنين! خيلی وقتا چيزايی كه با تفكر ، صحيح تشخيص ميدين ، غلط ترين راه هستن

ترانه

فکر کردی خیلی باهوشی ؟ عمرن این پایین رو بخون  

سه نفررشتي و تهراني و آبادانيه داشتن تو خليج فارس عليه آمريكا شعار ميدادن و ميگفتن: خليج فارس ايران محل دفن ريگان. يه ناو آمريكايي كه از اونجا رد ميشد اينا رو دستگير ميكنه. به تهرانيه ميگن خب تو چي ميگفتي؟ تهرانيه يهو جوش مياره ميگه: خليج فارس ايران محل دفن ريگان! ميگيرن ميكشنش. به رشتيه ميگن تو چي ميگي؟ ميترسه ميگه والا به خدا من فقط گفتم خليج فارس ايران محل ماهيگيران! آزادش ميكنن. به آبادانيه ميگن تو چي ميگي؟ ميگه: من گفتم خليج فارس ايران آسفالت بايد گردد!

..........................................................

اگه اینو داری میخونی ، یادت باشه به خاطر این نیست

 

 که من فکر می کنم تو از من باهوش تری، OK؟

در ادامه این مطلب 4 تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری،  حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.

 

آماده ای؟

برو پایین تر.....

 

سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

 

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

 

سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.

برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

 

سوأل دوم:

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

 

جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

 

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟

 

سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

 

 

 عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

 

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

 

پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono. اسم             

                                                 پنجمی چیه؟

 

جواب: Nunu ? 

 

 

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

 

بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.

اینو برای امتحان اونهایی که فکر می کنید باهوشند بفرستید.

فدای شما ...............ترانه

اگر سهراب بچه بالاشهر بود .....

اهل پاسدارانم
روزگارم بد نيست
دويست و شيشي دارم، نوک مدادي، شيشه دودي

و صافکارش هم در اين نزديکي‌است:
بعد از اين چهارراه‌ها، نبش آن برج بلند

اهل پاسدارانم
پيشه‌ام الواطي است
گاه‌گاهي چرخکي مي‌زنيم، توي شهر، با بچه ها
تخته گاز ميگذريم از کوچه ها
تا دل همسايه مان آب شود
چه باحاله، چه باحاله .... مي‌دانم
بهتر از پيکان است
مرده شورش ببرند، باز باک اش خالي‌است..

.............بچه ها بالا خره امتحانا تموم شد... ایول......راحت شدیم

یه صحبت کوتاه با دوستای خوبم

اول سلام

دوم اینکه این چند روز خیلی خسته شدم نمیدونم چرا ولی به حر حال بد نبود این علی هم که منو تنها گذاشته رفته شراغ کتاباش تا امتحاناشو بده منم شدم دست تنها امیدوارم با اینکه تنها بودم تونسته باشم مطالب خوندنی براتون بذارم تا حداقل استفاده ببرید من میخوام یه قسمت جدید هم تو وبمون بذارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه گفتید اون چیه ؟ خودمم هنوز نمیدونم شما بهم چه پیشنهادی میکنید که من چی بذارم میخوام یه چیزی باشه که تا حالا تو وب نذاشته باشم هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه ؟

امروز هر چی خواستم یه مطلب بذارم ولی نمیدونم چرا نشد یعنی چیزی به ذهنم نرسید حداقل تونستم برای اون یکی وبمون یه چند تا عکس بریزم ولی نمیدونم اینجا چه مطلبی بذارم

به هر حال گفتم بیام اینجا حداقل اگه مطلبی به ذهنم نرسیده یه صحبتی با شما عزیزای گلم کرده باشم که اینقدر به ما لطف دارید راستی بچه ها شاید یه قسمت هم درست کنم که هر از چند گاهی بعضی از این کامنت های دوستامو بذارم تو وب به هر صورت که من خیلی دوستون دارم و خیلی خوشحالم که ما رو تنها نمیذارید

                                        (تـــــــرانــــــــــــــــه)

 

مردم از بس در مورد انتخابات حرف زدیم اینجا

حالا میخوام چندتاجوک بگم که شماروازحال وهوای این انتخابات دربیارم بابامردیم ازحرس

    (راستی بچه ها از دست علی ناراحت نباشید که نیست آخه امتحاناتش شروع شده)

از غضنفر مي پرسن؟ چه طوري ترک شدي ؟مي گه: اولش تفريحي بود !!!
..................................................................................
حسن آقا مي ره خونه و مي بينه: يه سياه پوسته داره با زنش حال مي کنه، غيرتي مي شه و مي گه: کثافت در بيار اون دسته بيلو، سياه پوسته درمي آره، حسن آقا مي گه: اوه بکن تو بکن تو حالمونو به هم زدي!!!
..................................................................................
قزوینیه مي آد تهرون و مي ره نماز جمعه، وقت رکوع مي گه: من و اين همه خوشبختي، محاله!!!
..................................................................................
تهرونيه، اصفهانیه و قزوینیه  مي ميرن. اون دنيا، مي رن نامه اعمالشونو مي گيرن، مي بينن بدجوري افتضاحه و اگه اين ريختي پيش بره، هر سه تايي از قعر دوزخ سر در مي آرن! خلاصه مي رن پيش جبرييل و كلي پاچه خواري مي كنن كه اي بابا، يه فرصت ديگه به ما بدين تا جبران كنيم و آخر مخ جبرييل رو مي زنن و راضيش مي كنن كه يك فرصت ديگه بهشون بده. جبرييل شرط مي ذاره كه اگه تهرونيه خانوم بازي نكنه، اصفهانيه يه دنبال پول نباشه و قزوینیه هه، دنبال دخو بازي نره، به اونا يه فرصت ديگه مي ده و الا همه شونو در جا سنگ مي کنه و صاف از ته جهنم سر در مي آرن! خلاصه سه تايي برمي گردن رو زمين و خوشحال و خندون داشتن مي رفتن كه يه هو چشم تهروني يه مي خوره به يه خانوم و هرچي سعي مي کنه جلوي خودشو بگيره، نمي شه، آخر مي ره و يه تيكه بهش مي ندازه. تيكه انداختن همون و درجا سنگ شدن همون! دخو هه و اصي يه حساب كار دستشون مي آد، يه نگاه به هم ميكنن و راه مي افتن. يه خورده جلوتر، اصي يه، يه ۱۰۰۰ تومني رو زمين مي بينه، هي با خودش چك و چونه مي زنه، آخر مي بينه راه نداره... خم مي شه که ورش داره، يه هو دخو هه مي گه: آي بالام‌جان! خدا ازت نگذره كه هم خودتو سنگ كردي و هم منو!!!
....................................................................................
 يه روز از يه پيرزن ميپرسند : مضرات و مشکلات پيري چيه ؟پيرزنه ميگه :
واللاه مشکلات پيري ۵ تا هستش ، اولي فراموشيه ، ۴ تاي بقيه هم يادم نمياد
 
خوب بچه هااومیدوارم خوشتون اومده باشه وحداقل بعدازاین چند روز یه خنده ای کرده باشید
خوشحال میشم این پایین نظراتونو ببینم راستی یه باره دیگه آدرس وب دیگمونو بهتون میدم که اونجا هم همدیگرو ببینیم من منتظرم:
 
                                       http://picturerain.mihanblog.com      

آینده کشور واوووووووووووووووووووووووووووووووووو

آینده نزدیک!!!

امروزصبح هم مثل هرصبح دیگه‌ای باصدای چهچه بلبلای عاشق ازخواب بیدار میشید.

قطرات شبنمی که طی شب ‌گذشته روی گلبرگ‌های گل‌های رز تشکیل شدن،‌ با تابش اولین اشعه صبحگاهی می‌درخشند.

وقتی به استخر وسط حیاط نگاه می‌کنید، از گلبرگ‌های رنگارنگی که روی آب با آرامش شناورند و با تلاطم ناشی از پرتاب سیب‌های سرخ به این ور و اون‌ور میرن به وجد میایید.

بعد از شستن صورتتون با آب استخر، صورتتون رو با هوله خشک نمی‌کنید تا نوازش نسیم صبحگاهی رو روی صورتتون بیشتر احساس کنید.

موقع صبحونه همه چی روی میز صبحانه برای شما و سایر آحاد جامعه آمادست: شیرقهوه، نسکافه، کله‌پاچه با آب‌پرتقال و حتی پنیرخامه‌ای و شکلات صبحانه.

چون دیگه مبارزه با فرهنگ اسراف کاملاً تو جامعه نهادینه شده، هرچی رو که رو میز هست، تا ته می‌خورید.

با کمال آرامش برای رفتن به سر کار آماده میشید و در حال حرکت به سمت لباس‌هاتون، چندبار چشماتون رو می‌بندید و دستاتون رو باز می‌کنید و چرخ می‌زنید.

رادیو پیام رو روشن می‌کنید و این ترانه رو می‌شنوید « مژده بده‌،‌ مژده بده، یار پسندید مرا...»

لباس‌هاتون همه تمیز و مرتبه و کفشاتون هم طوری برق می‌زنه که شما رو از داشتن آیینه بی‌نیاز می‌کنه.

باز هم با دیدن مجموعه عطر و ادکلون و اسپری، همون سردرگمی هر روزه برای انتخاب به سراغتون میاد. (چه گیج‌شدن لذت‌بخشی ...)

موقع خارج شدن از منزل، یه نگاه به اتومبیلتون که تازگیا زیاد مورد بی‌مهریتون قرار گرفته می‌کنید و بهش می‌گید :«وقتی با وسائط نقلیه عمومی با آسودگی و سه سوت می‌رسم سرکار، احتیاجی به تو ندارم که حضورت در خیابون هم باعث مصرف بنزین بیشتره و هم حقوق سایر شهروندا رو با ایجاد ترافیک پایمال می‌کنه»

تا به ایستگاه اتوبوس می‌رسید، اتوبوس مثل همیشه دقیقاً سر موقع می‌رسه، و شما امروز دیگه به خودتون قول دادید که زودتر از بقیه، بهشون «صبح‌بخیر» بگید.

بقیه مسیر رو هم تا رسیدن به محل کارتون با «مونو ریل» طی می‌کنید و از اون بالا با دیدن مردمی که یه روز دیگه رو با طراوت و جنب و جوش آغاز کردن، لذت می‌برید.

امروز توی اداره،‌ دوتا اتفاق قرار بیوفته، یکی جشن تولد یکی از همکاراتونه که رئیس اداره بعنوان کادو براش یه خودروی ملی خریده و یکی هم اینکه قراره این ماه بخاطر تراکم مالی شرکت، پاداشا رو زودتر بدن.

دارید با خودتون فکر می‌کنید که کدوم یکی زودتر اتفاق میوفته که یهو یه صدایی میگه «مرد،‌ بسه دیگه، پاشو... چقدر می‌خوابی». چشاتون رو باز می‌کنید و می‌بینید که  اون روز صبح چون استثنائاً بلبلا آواز نخوندن، خانمتون از خواب بیدارتون کرده، فقط همین.

 

نتیجه‌گیری اخلاقی: زندگی انقدر شیرین و خوب شده که حتی شبا هم خواب اتفاقای روزانه رو می‌بینید.

عشق را فریاد کنم

عشق را ،

با تمام وجود فرياد خواهم زد

تا به دنيا  ثابت كنم،

"تمام مسيرها به طرف مشترك مورد نظر

اشغال نميباشد"!!!!

 آرزو كردن با انسان و به آرزو رسيدن با خداست.

كسي كه با افكار عالي و خوب دمسازند، هرگز تنها نيستند.

اگر بر ناتوان خشمگين شوي ، دليل بر اين است كه قوي نيستي .

اگر همه آرزوها بر آورده شود، هيچ آرزويي برآورده نميشد.

مقام عالي انسان در برابر شماست ، آن را به دست آوريد.

ادب خرجي ندارد ولي مي تواند همه چيز را خريداري كند.

براي آن كس كه ايمان دارد، ناممكن وجود ندارد.

ذهن خود را از نتوانستن ها خالي كن.

پرسش هاي ما افكار ما را ميسازد.

شجاعت مانند عشق از اميد تغذيه ميشود.

وجدان خداي حاضر در انسان است.

از انديشه ها وآرزوهاي ديگران، براي موفقيت خود كمك بگيريد.

زندگي بدون عشق، چون زيستن در تاريكي مطلق است.

آنچه به پرودگار مديونيم ، دوست داشتن ديگران است.

سعادت آن است كه انسان دنيا را همان طور كه آرزو مي كند ببيند. 

راستی بچه ها ریاست جمهوری جدید رو به همتون تسلیت میگم غم آخرتون باشه

آینده ما به احتمال ۴۸٪ !!!

این هم آینده کشور بعد از انتخابات 

۱- مایلی‌کهن مجددا سکان هدایت تیم ملی را در دست خواهد گرفت.

۲- نام پیتزا دربدر از این به بعد به دیزی سرای شلمچه تغییر نام داده میشود.

۳- از ۲۰۰ متر مانده به اداره یا شرکت مسیر باید بصورت سینه خیز طی شود تا افراد در هنگام حضور در محل کار به اندازه کافی خاکی باشند.

۴- آهنگ‌های موبایل باید تلاوت یکی از سوره‌های جزء سی‌ام قرآن باشد.

۵- از این به بعد سر کلاس‌های زبان باید این آهنگ خوانده شود (با ریتم سوی دیار عاشقان خوانده شود)

everybody esteme'o, everybody estame'o...

We are going to Karbala, We are going to Karbala

۶- حضور آقایان و خانم‌ها در خیابان‌ها فقط به ترتیب در روزهای زوج و فرد میسر خواهد بود.

۷- اجازه ساخت آپارتمان در صورتی صادر خواهد شد که طبقه اول حسینیه باشد.

۸- از سخنان امام جمعه بعد از هر خطبه امتحان بعمل خواهد آمد و ۳۰٪ نمره کنکور سراسری دانشگاه‌ها را نتایج این امتحان تشکیل خواهد داد.

۹- ناهیان از منکر اجازه دارند کراوات افرادی را که کراوات می‌بندند تا حد خفگی بکشند و ول کنند و این کار را به کرات تا توبه کردن فرد ادامه دهند.

۱۰- خون رانندگانی که از چراغ قرمز رد می‌شوند بر نیروی انتظامی حلال است.

۱۱- کسانی که ریش آنها کوتاه است تا رسیدن طول آن به ۱۰ سانتی‌متر در بازداشت به سر خواهند برد.

۱۲- حکم کسانی که از آب برای شستن جوراب استفاده کنند در حکم محاربه با امام زمان خواهد بود.

۱۴- مراسم پرفیض دعای کمیل در طول روز به دفعات برگزار خواهد شد.

۱۵- مردم موظفند آنقدر عبادت کنند تا آنجا که آیه‌ای از طرف باریتعالی نازل شود به این مضمون که «تو رو من (خدا) بسه دیگه، مگه شما خونه زندگی ندارید.»

۱۶- جاده ابریشم طوری تغییر داده می‌شود که قسمتی از آن از مسیر حرکت امام زمان گذر کند تا قسمتی از این مسیر ابریشمین!!! گردد.

۱۷- تمام سفرهای توریستی به خارج از این پس به بازدید از مناطق جنگی تغییر پیدا خواهد کرد.

۱۸- توریست‌های خارجی تنها در صورتی اجازه بازگشت به کشورشان را خواهند داشت که بتوانند نهج‌البلاغه را بصورت برعکس حفظ کنند.

۱۳- از کسانی که نتوانند خانواده خود را از نظر مالی تأمین کنند تقدیر بعمل خواهد آمد.

۱۹- ۹۳٪ حقوق بالای ۱۲۰ هزار تومن بعنوان مالیات کسر خواهد شد. (شایان ذکر است ۷٪ بقیه بابت بیمه کسر می‌شود)

۲۰- عبارت «وحدت حوزه و دانشگاه» از این پس به «غلبه حوزه بر دانشگاه» تغییر نام خواهد داد.

ای بابا عجب تو مخمصه افتادیم ها

آینده دنیای کامپیوتر و اینترنت به احتمال ۴۸٪ !!! بعد از انتخابات

اگه احمدی نژاد انتخاب بشه این اتفاقات هم میفته :

۱- سیستم‌عامل «windows 2000» به «شبابیک ۱۴۲۱» تغییر نام داده می‌شود (توضیح اینکه شبابیک به معنی پنجره‌ها و ۱۴۲۱ سال قمری معادل ۲۰۰۰ است)

۲- با نصب نرم‌افزارهای جدید کلیه رایانه‌ها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت ۳۰ دقیقه به طور خودکار shutdown می‌شوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدن رایانه به انفجار آن و تخریب ساختمان‌های اطراف منجر خواهد شد.

۳- نصب پیامبر (messenger سابق) روی رایانه‌ها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد.

۴- پیامبر شما  علاوه بر send to all باید از گزینه send to all muslims نیز برخوردار باشد.

۵- اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند باید ابتدا صیغه جاری شود.

۶- اگر دو جنس حتی موافق هم باشند باز جاری کردن صیغه احتیاط واجب است چون امکان دارد طرف مقابل asl دروغکی داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.

۷- استفاده از بعضی smiley (شکلک)های یاهو گناه کبیره است و حکم آن مانند این است که انسان گوشت برادر خود را بخورد. احتیاط مستحب آن است که اصلاً از این شکلکها استفاده نشود.

۸- بجای گفتن hi باید از عبارتsoavrvb  استفاده شود که همان مختصر شده عبارت  salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است.

۹- در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت از «اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.

۱۰- در پسوردها حتماً باید از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) برای جلوگیری از حدس زدن پسورد توسط بقیه. شایان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراری رابطه با آمریکا مجاز نمی‌باشد.

۱۱- برای ارتباط‌ات بین شبکه‌ای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است و بهیچ وجه نباید از ارتباطات بی‌سیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره می‌شوید.

۱۲- کلیه کافی‌نت‌ها موظف به تغییر نام خود به «چای‌شبکه» هستند.

۱۳- استفاده کنندگان از اینترنت فقط اجازه مشاهده سه سایت زیر را دارند، بقیه سایت‌ها باید قبل از تاسیس از مراجع ذیربط (بی‌ربط) مجوز داشته باشند.

www.chafie.org ، www.khaki.com  و  www.president.man(توضیح اینکه .man مخفف نام  و نام خانوادگی یکی از شخصیت‌های محبوب مردم است که به تازگی دامنه‌های .ir به این دامنه تغییر یافته‌اند.)

(صدور مجوز برای هر سایت‌ با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل می‌گردد)

۱۴- در هنگام مشاهده سایت‌، ابتدا باید یک ‌flash نمایش داده شود که مضمون فلش یادآور روزهای جبهه و جنگ باشد.

۱۵- فونت لینک‌ها حتماً باید کوفی باشد.  

۱۶- بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا» باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین» استفاده شود.

 پس همگی باید از بد و بدتر یکیرو انتخاب کنیه همه در روز  ۳ تیر در

                پای صندوق رای به هاشمی رای خواهیم دارد                  

چرا بهش سر نمیزنید بی معرفتا

بچه ها شما چرا به وب دیگه من و علی سر نمیزنید مارو دوست ندارید هان بگید که دروغه بگید که من وعلی رو دوست دارید مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

اینم آدرسش دوباره براتون مینویسم من منتظرما اونجا ببینمتون :

http://picturerain.mihanblog.com

 راستی بچه ها من قالب وب عوض کردم الان دیگه راحت باز میشه

برین حتما ببینین چون خیلی توپ شده

ما منتظرتونیم ..... ترانه

نکته های زندگی

بخوان و انجام بده

۱.آنچه جذاب است سهولت نیست ُ دشواری هم نیست ُ بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

۲.اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام میدادید ُ همان نتیجه ای را میگیرید که همیشه میگرفتید .

۳.ما زمان را تلف نمیکنیم ُ زمان است که ما را تلف میکند .

۴.افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند ُ بلکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام میدهند .

۵.هر کس آتچه را که دلش خواست بگوید ُآنچه را که دلش نمیخواهد میشنود .

۶.کسی که به امید شانس نشسته است ُ یالها قبل مرده است .

۷.اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید آنها جلوی شما را خواهند گرفت .

 

'آزادی های موقتی' در آستانه انتخابات؛ جوانان زير آفتاب خرداد

جوانانی که در نظام جمهوری اسلامی ايران متولد شده اند، تاثير گذارترين گروه اجتماعی در نتيجه انتخابات هستند.

جوانان و ستادهای تبليغاتی

اتومبيل هايی که برچسب هايی با نام HASHEMI به زبان انگليسی رويشان چسبانده شده، به سرعت از پيچ خيابان ايران زمين در شمال غربی تهران بالا می روند. اتوموبيل های مدل بالا آنگاه در کنار مجموعه ورزشی ايران زمين که يکی از ستادهای انتخاباتی هاشمی رفسنجانی است توقف می کنند.

بيشتر کسانی که در اين ستاد مشغول به کار هستند، جوان هستند، لباس هايی با مدل غربی پوشيده اند و موهايشان را به سبک باب روز آرايش داده اند.

Made.in***Va_ama_Eshgh***Group
جوانانی که پوشش و ظاهرشان در سالهای اخير با معيارهای جمهوری اسلامی ناسازگار دانسته می شد، در تبليغ نامزدهای انتخاباتی حضور و فعاليت دارند

محمد، يکی از جوانانی که در اين ستاد فعال است، عکس ها و برچسب هايی از هاشمی به دست دارد و ميان اتوموبيل هايی که از کنار ستاد می گذرند، توزيع می کند. برخی از اتوموبيل ها قبل از آن که به محل ستاد برسند شيشه های خود را بالا می کشند تا عکس يا برچسبی دريافت نکنند، اما برخی نيز با روی گشاده خواهان گرفتن برچسب ها هستند.

اما محمد تنها به کسانی برچسب می دهد که در کنار ستاد توقف کنند. آنگاه او دوستانش را فرا می خواند تا اتومبيل را آنگونه که خود می خوانند، "اسپرت" کنند. منظور آنها را از "اسپرت کردن"، تزئين و چسباندن برچسب های تبليغاتی بر روی سراسر بدنه و شيشه های اتوموبيل است.

سه دختر که آرايشی غليظ بر چهره دارند، توقف می کنند تا محمد و دوستانش اتوموبيل آن ها را "اسپرت" کند. صدای بلند موسيقی غربی از درون اتوموبيل به گوش می رسد. دوستان محمد به سرعت، اتوموبيل پژو ۲۰۶ دودی رنگ را محاصره می کنند و مشغول چسباندن برچسب ها روی کاپوت و عقب پژو می شوند، محمد نيز از فرصت استفاده می کند و با دخترها گپ می زند.

آن سو تر دو دختر که مانتوهايی تنگ با رنگ های روشن سبز و سفيد به تن دارند، محمد را با ناسزا خطاب قرار می دهند. آنها فرياد می زنند که اين آزادی ها "موقتی" است. محمد با پوزخند جوابشان را می دهد. اتوموبيلی ديگری جلوی محمد توقف می کند. قبل از اين که محمد به او برچسب دهد، مرد ميانسال به تاسف سری تکان می دهد و می گويد برايت متاسفم. محمد نيز بلافاصله می گويد: "آن موقعی که انقلاب کرديد بايد تاسف می خوردی."

عليرضا. ت می گويد: "ستاد آقای کروبی ۲۵۰ هزارتومان برای يک ماه می دهد و در ستاد آقای هاشمی از رقم ۴۰۰ هزار تومان برای يک ماه صحبت می شود. اگر هم کارمان مطلوب باشد، شايد يک سکه هم پاداش بگيريم."

محمدرضا که همزمان در چند ستاد تبليغاتی کار می کند می گويد: "برای من فرقی نمی کند که در کدام ستاد کار می کنم، مهم پول است."

"نسيم" نام ستاد نسل سومی های مصطفی معين است. جوانان عضو اين ستاد با پوشيدن کاورهای قرمز رنگ به تبليغات می پردازند.

Made.in***Va_ama_Eshgh***Group
با آغاز تبليغات انتخاباتی در بهار امسال چهره پايتخت جمهوری اسلامی تغيير يافته است

نسيم م يکی از دختران "نسل سومی" عضو ستاد است. او ميان سرنشينان اتوموبيل ها پوستر پخش می کند واز آنها می خواهد که به معين رای بدهند. نسيم می گويد: "اگر محافظه کاران برنده انتخابات شوند، همين آزادی نيم بند را از دست می دهيم."

گرچه بيشتر جوانانی که عضو ستاد تبليغاتی مصطفی معين هستند، انگيزه های متفاوت سياسی و اجتماعی برای شرکت در انتخابات دارند، اما به نظر می رسد انگيزه های جوانان عضو اغلب ستادهای انتخاباتی بيشتر مادی است.

جوانان وشعارهای انتخاباتی

نامزدهای رياست جمهوری اغلب در شعارهای خود، جوانان را مخاطب قرار می دهند.

معضل بيکاری باعث شده تا جوانان برای آن که در آينده کاری در يکی از سازمان های دولتی بيابند در ستادهای تبليغاتی عضو شوند. گروهی نيز به درآمد خوب تبليغات برای نامزدها اشاره می کنند.

متن و جوک

از استاد شیمی پرسیدن عشق چیست ؟گفت:حلال است. از استاد زبان پرسیدند عشق چیست ؟گفت همپای love است . از استادادبیات پرسیدند عشق چیست ؟ گفت : محبت الهیات است.از استاد  دینی پرسیدند عشق چیست ؟ گفت:حرام است.ازاستاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میکردد.از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست ؟گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان ..................................................

............................................................................

از ترکه مي پرسن؟ به کي مي خواي راي بدي؟با لهجه غلیظ مي گه: به ننم، مي پرسن؟ واسه چي؟ مي گه: آخه ننم قالي بافه!!!
............................................................................
غضنفر گاز نوشابه رو مي گيره و مي ره شمال!!!
............................................................................
اون چي يه که آقا مي ده و خانوم مي خوره؟ ديدي باز بد فکر کردي!!!حرصه.
............................................................................
يه آبادانيه با يه فرانسويه راه ميرفتن، فرانسويه مي گه: ما ايفل رو ۱ ماهه ساختيم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هي گفت و گفت تا اين که ابا دانيه چشمش به برج آزادي افتاد، يهو گفت: اي بابا، اين كه الان اينجا نبود!!!
...........................................................................
روزي دکتري در کشتي طبابت مي کرد. و هر کس مريض مي شد يک قاشق آب دريا تجويز مي کرد .
يک روز هوا طوفاني شد و دکتر به دريا افتاد. پرسيدند دکتر کجا رفته .گفتند رفته دارو خانه
...........................................................................
رييس ديوونه خونه مي خواسته ديوونه ها رو امتحان کنه که کدومشون عاقل شده که آزادش کنن،
مي آد و يه نوار مداحي مي ذاره، همه ديوونه ها مي رقصن به جز ۲ نفرشون. فکر مي کنه که اين ۲ نفر عاقل شدن، ازشون مي پرسه؟ شما چرا نرقصيدين؟ ديوونه ها مي گن: آخه ما عروس و داماديم.
..........................................................................
اگه گفتين اون چي يه که تا بابا در مي آره، مامان جفت مي کنه؟ بچه جون مگه نگفتم اينارو نخون فکر بد مي کني. جواب : کفش
..........................................................................
يه روز به يه فزول مي گويند اگر نصف جهان را به تو بدهيم دست از فزول كاري هات برمي داري جواب
مي دهد: اون نصف ديگر را به كي مي هند

یه وبلاگ توپ دیگه من وعلی

سلام بچه ها من و علی تصمیم گرفتیم عکسهارو از این به بعد تو یه جای دیگه برای شما بذاریم چون اینجا خیلی شلوغ میشه به خاطر همین یه وبلاگ دیگه که فقط برای عکسهامون هست درست کردیم شما عزیزان میتونین برین به این آدرس و عکسهای وبلاگ رو ببینین ما خوشحال میشیم شما دوستان رو اونجا هم ببینیم .

 

آدرس وب دیگمون :

http://picturerain.mihanblog.com

برین حتما ببینین چون خیلی توپ شده

ما منتظرتونیم ..... ترانه

انتخابات.......

سلام بچه ها...در ادامه پست قبلی که ترانه براتون عکس گذاشت ...من خواستم کم نیارم واسه همین

عکسای بیشتری براتون میزارم...حالشو ببرید

اینجا ستاد انتخاباتی...خیابان فرشته است...حتما یه سری برین چون آبمیوه مجانی میدن!!!!!!!

راستی یادم رفت کارت اینتر نت هم میدن..........

                           (گول این عکس ها با این ژستای طرفداراش رو نخورید)

   

     

      

   

     

طرفدارا رو حال کردین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا پول چه کارایی که نمیکنه

اینم یه سری عکس از طرفدارای هاشمی رفسنجانی که خودشونو به چه روزی انداختن :

                ((من واقعا نمیدونم اینا چه فکری میکنن که همچین کارایی میکنن ))

 Click…to…Join.***Va_ama_Eshgh***.Group       Click…to…Join.***Va_ama_Eshgh***.Group

 Click…to…Join.***Va_ama_Eshgh***.Group       Click…to…Join.***Va_ama_Eshgh***.Group

 Click…to…Join.***Va_ama_Eshgh***.Group      Click…to…Join.***Va_ama_Eshgh***.Group

ازدواج، يعني همين!

شاگردي از استادش پرسيد: ? عشق چيست؟?

استاد در جواب گفت: ? به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي  تا خوشه اي بچيني؟?

شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: ? چه آوردي؟?

و شاگرد با حسرت جواب داد: ? هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.?

استاد گفت : ? عشق يعني همين!?

شاگرد پرسيد: ? پس ازدواج چيست؟?

استاد به سخن آمد كه: ? به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!?

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: ? به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.?

استاد باز گفت: ? ازدواج يعني همين!!?                           Educating children...