ایرانی ها در اون دنیا!

می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:‌آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمی‌کنن، می‌گن بدون بنز و بی‌ام‌و جایی نمی‌رن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همین‌ها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز می‌کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من مدتی دیدم بعضی‌هاشون کاسبی می‌کنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه می‌فروشن!
خدا میگه:‌ ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه،‌ فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. این‌ها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!
جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار می‌ره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب می‌ده: جهنم. بفرمایید؟
جبرییل میگه:‌ آقا خیلی سرت شلوغه انگار!
شیطان آهی می‌کشه میگه:‌ نگو که دلم خونه. این ایرانی‌ها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو می‌کنم اینطرف، یه آتیشی دارن اون‌طرف به پا می‌کنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...­الا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش می‌کنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!!

چند مطلب  آموزنده

مردی آخر شب تلو تلو خوران به منزل مراجعت کرد و برای اینکه مبادا صدای گوش خراش بچه از اتاق بلند شود فورا بالای سر او رفت و مشغول تکان دادن گهواره شد . زنش سر خود را از رختخواب بیرون آورد و گفت : چکار میکنی ؟ مرد گفت : هیچی !! هلن گریه می کرد ، آنقدر گهواره اش را تکان دادم تا خوابش برد ، تو که اصلا به فکر بچه نیستی !! مخصوصا وقتی که میخوابی انگار نه انگار که بچه ای هم داری ، فکر می کنم خوابیده باشد .
زنش گفت : بله ، خوابش برده ، اما در بغل من !! نه در گهواره !!! نیم ساعت است که او را از گهواره برداشته ام . بیخود گهواره را تکان مده ، خجالت بکش !


ویلیام هلندی که در یکی از کوچه های دور افتاده آمستردام خانه داشت ، هر شب دیر هنگام و مست به خانه برمیگشت و گرفتار اوقات تلخی خانمش میشد . یکی از شبها تصمیم گرفت کاری کند تا همسرش متوجه ورود او به خانه نشود .
آخر شب که به خانه آمد ، ابتدا به آشپزخانه رفت و یک طناب به کمر خود بست و هر چه دیگ و قاشق بود به خود آویزان کرد . بعد کفشها را از پا درآورده و با قدم های آهسته به طرف اتاق خواب رفت و با خود گفت : دیگر زنم در اثر این همه سر و صدا متوجه ورود من به خانه نخواهد شد .!!!

 

خرید شوهر

خرید شوهر

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.این مرکز پنج طبقه داشت و هرچه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد؛اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند،باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار میتواند از این مرکز استفاده کند.
روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.
در اولین طبقه بر روی در نوشته بود:این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.دختری که تابلو را خوانده بود گفت:خب،بهتر از کار نداشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چگونه اند ؟
پس رفتند.
در طبقه دوم نوشته بود:این مردان شغلی با حقوق زیاد ،بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند.دختر گفت:هووووم!طبقه بالاتر چه جوریه...؟
طبقه سوم:این مردان شغلی با حقوق زیاد ،بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند و در کارِ خانه هم کمک می کنند.دختر:وای ...،چقدر وسوسه انگیز،ولی بریم بالاتر؛و دوباره رفتند.
طبقه چهارم:این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند.دارای چهره ای زیبا هستند،همچنین در کارِ خانه کمک می کنند و هدف های عالی در زندگی دارند.آن دو واقعا به وجد آمده بودند.دختر:وای چقدر خوب.پس چه چیزی ممکنه طبقه آخر باشه!آنها گریه کردند.
پس به طبقه پنجم رفتند،آنجا نوشته بود:این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند.از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی برای شما آرزومندیم !

روز مادر و زن مبارک!

روز مادر و زن مبارک!

سلام!
امروز سالروز ولادت حضرت زهرا، روز زن و مادر هست، اين روز را به همه مادرهاي خوب گروه و همچنين همه خانمهاي محترم گروه تبريک مي گم.


چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد!

داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يكباره به شنونده گفت تعريف مي كند:

مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-پرخوري قربان!
-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-چه گفتي؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند.
براي چه اين قدر كار كردند؟
-براي اينكه آب بياورند قربان!
-گفتي آب آب براي چه؟
-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
-كدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
-گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!
-كدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
-كدام خبر را؟
-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

رایگان ثبت نام کنید..زیر مجموعه جمع کنید.و موبایل به انتخاب خود هدیه بگیرید

با ثبت نام رایگان یکی از جوایز(موبایل- ام پی- تری- دستگاههای بازی) را ببرید
دعوتنامه رسمی شرکت xpango
این هم لینک ثبت نام :

http://www.xpango.com?ref=90471292
 
(بر روي لينك ثبت نام براي موبايل در قسمت پيوند ها كليك نماييد )

مراحل کار :ابتدا از طریق لینک بالا وارد سایت شوید و بعد سپس برروی چیزی که میخواهید انتخاب کنید کلیک کنید

gaming | mobile | mp3

ادامه مطلب رو بخون تا موبايل رو ببري...

وبعد برروی View the Latest... کلیک کنید بعد از وارد شدن به صفحه مربوط برروی گزینه مورد علاقه خود ماوس را نگه دارید تا تعداد اعتبار مورد نیازبرای دریافتان را مشاهده کنید ( منظور از اعتبار تعداد زیر مجموعه هایی است که شما برای دریافت هدیه نیاز دارید) .
بعد از انتخاب گزینه مورد علاقه خود کد و نام ان را به ذهن بسپارید حال در بالای صفحه گزینه sign up را کلیک کنید وارد صفحه ای خواهید شد که به شکل زیر اقدام کنید
: First Name نام خود را بنویسید :Last Name * نام خانوادگی خود را بنویسید :Email ادرس ایمیل خود را وارد کنید :Password برای خود پسوردی انتخاب کنید: Confirm Passwordتکرار پسورد انتخابی را بنویسید :Address 1 ادرس منزل را کامل انگلیسی و دقیق به وارد کنیدمثل (square ؟؟؟؟؟- street ؟؟؟؟؟؟؟ - lane ؟؟؟؟؟؟؟؟؟-plate ؟؟؟؟؟؟)
:Town/City شهر خود را بنویسید: County * نام استان خود را بنویسید :Country نام کشور خود را انتخاب کنید :Contact Number شماره تلفن خود را بنویسید :Free Gift نام هدیه را انتخاب کنیدکه قبلا دیده بودید :Referral ID در این قسمت کدی وجود دارد به ان دست نزنید(90460281 کد شماستکه باید خودکار نوشته شده باشد) Terms And تیک این گزینه را بگذارید (
ضمنا در اين قسمت هم كد پستي خور را بنويسيد :zipcode
اگر در هنگام ورود مشخصات مشکلی پیش نیادبه میلتان آدرسی میآید بر روش کلیک کنید وارد صفحه ای خواهید شد که لینک زیر مجموعه گیری شما در ان موجود است شما باید این لینک را به افراد بدهید و اگر کسی با این لینک ثبتنام کند زیر مجموعه شما خواهد شد بعد از اینکه کسی در زیر مجموعه شما قرار گرفت و فعال شد ( چیزی از شرکت خریداری کرد یا زیر مجموعه گرفت ) 1 امتیاز به شما داده می شود و شما بعد از کسب امتیازهای لازم برای دریافت پکیج انتخابی می توانید ان را درخواست بدهید تا ارسال شود.
مثلا من یه نوکیا ان 95 ثبت نام کردم که باید 48 تا زیر مجموعه جمع کنم......اون 48 تا هم باید هر کدوم یه زیر مجموعه داشته باشن.......میدونم سخته ولی میشه
برای دیدن نظرات و نوع محصول انتخابی کسانی که از سایت هدیه خود را دریافت کرده اند میتوانید روی گزینه test imonials در بالای صفحه سمت راست کلیک کنید لازم به ذکر است که اکثر آنها باور نمیکرده اند که هدیه خود را دریافت خواهند کرد و بعضی از آنها فقط از روی کنجکاوی ثبت نام کرده اند و بعد از کسب اعتبار لازم هدیه خود را در دست گرفته اند.وبعضی هم گفته اند وقتی به دوستانمان این سایت را معرفی کردیم با تمسخر آنها مواجه شدیم اما حالا همه آنها به تکاپو افتاده اند و در سایت عضو شده اند.
نحوه کار با سایت و ورود به اتاق کار
ابتدا ازطریق میل دوم وارد سایت شوید روی گزینه login کلیک کنید در صفحه بعد در قسمت user name آدرس email خودتان را که با آن ثبت نام کرده اید را بنویسید و در قسمت password هم پسوردتان را بنویسید و روی گزینه login کلیک کنید تا وارد اطاق کار خود شوید در قسمت my account نام شما و پیام خوش آمد گویی به شما دیده میشود . .
در سمت راست صفحه گزینه های زیادی وجود دارد روی اولین گزینه یعنی orders/credits/referaal id کلیک کنید تا وارد پنجره بعدی شوید دراین صفحه در قسمت active orders نوع محصولی را که انتخاب کرده اید و همچنین آیدی و تاریخ عضویتتان را می بینید . .
برای دیدن زیر مجموعه های خود روی گزینه details کلیک کنید در قسمت referrals با کلیک روی گزینه more info می توانید اسامی و نوع محصول انتخابی زیر مجموعه هایتان را مشاهده کنید . .
شما با کلیک بر روی گزینه change gift می توانید نوع هدیه خود را تغییر دهید با گزینه delete کاری نداشته باشید چون باعث حذف آیدی شما خواهد شد .
نکته مهم: وقتی شما برای دیدن زیر مجموعه های خود روی گزینهdetails کلیک کردید وارد صفحه جدید میشوید که در قسمت referrals تعداد زیر مجموعه های شما دیده میشود که به رنگ سیاه نوشته شده است اگر جمع اعتبار تان که قرمز رنگ است با تعداد زیر مجموعه هایتان برابر نیست به این دلیل است که زیر مجموعه های شما هنوز عضوی را معرفی نکرده اند و زیر مجموعه ای ندارند . پس حتمآ به این موضوع دقت کنید که وقتی اعتبار شما پذیرفته میشود که هر کدام از زیر مجموعه های شما حد اقل یک نفر عضو گرفته باشد تا عضو فعال شناخته شود .
یک مثال ساده فرض کنید شما برای دریافت هدیه خود نیاز به اعتبار 17 نفر دارید شما باید 17 نفر را معرفی کنید و آن 17 نفر هم حتمآ باید حداقل یک نفر را معرفی کنند تا اعتبار شما تائید شود یعنی در اصل شما به 34 نفر احتیاج دارید . در مورد این موضوع اصلآ نگران نباشید چون هر کسی که توسط شما عضو شود بی شک برای بدست آوردن هدیه عضوی معرفی خواهد کرد و به همین ترتیب اعتبار شما و زیر مجموعه های شما رشد میکند و تائید میگردد ..

عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله

عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود

معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

تولد .. تولد ... تولدت مبارک

 

سلام دوستای گلم فردا یه اتفاق خیلی مهم و مهیج میوفته

اگه گفتین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره دوستای گلم تولد یکی از  دوست های خوب من هست که تو این وب هم با من همکاری میکنه ومن ازهمه دوستام بیشتردوسش دارم بله درست حدس زدید تولد علی جون هستش

                                      یعنی تاریخ ۱۹/۲/۰۰۰۰ بقیشو دیگه اجازه ندارم

 

                     داداش جون تولدت مبارک

 

و امیدوارم که ۲۲۰ سال زنگی پر از شادی داشته باشه و هیچ وقت غم به زندگیش راه پیدا نکنه

این کیک تولد هم من به مناسبت تولدش براش گذاشتم امیدوارم که بخورین و لذت ببرید 

                         

 ...............................................

بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند.

..............................

زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است

..............................

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...

 

کودک بی تربیت ،کودک بی تربیت

کودک بی تربیت
شخصی کودکی را دید که باری سنگین بر دوش دارد ، و به زحمت آن را حمل می کند ، نزدیک وی آمد و در حمل آن بار به کودک یاری نمود ، و در ضمن گفت : کدام بی انصاف باری به این سنگینی را بر دوش تو گذاشته است ؟
کودک گفت : منم همین را به پدرم گفتم ، ولی او گفت : آخر یک احمقی پیدا می شود که به تو در راه کمک نماید

************ *****

کودک بی ادب
روزی مردی مسافر وارد روستائی شــد و به کودکی که در جلوی خانه ای ایستاده بود ، گفت : تشنه هستم ، ممکنه یک لیوان آب برایم بیاوری تا بخورم ؟
بچه به طرف خانه دوید و کاسه ای از دوغ آورد و به مرد خسته و تشنه داد
او هم دوغ را سر کشید ، پسرک گفت : می خواهی کاسه ای دیگر نیز بیاورم ؟
مرد گفت : دلم می خواهد ولی بیش از این مزاحم نمی شوم
پسرک گفت : مزاحمتی ندارد ، چون این دوغ به درد ما نمی خورد ، زیرا یک موش در میان آن افتاده بود !!! مرد غریب عصبانی شد ه و کاسه را بر زمین کوبید . پسرک بر سر مرد فریاد کشیده و گفت : ما در آن کاسه برای سگمان غذا می ریختیم ، چرا شکستی ؟

تاريخيه مهريه

مطلب زير در مورد سير تاريخيه مهريه ونتايج اونه .ببينين.....

عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها.
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی.
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی.
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب
عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سکه طلا، یک اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد
عصر کامپیوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا!!!
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتیجه گیری کلی: بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دایناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری ها==> عروس ها

..........................

اینم برای خنده 

يك صاب رستوران با يكي از مشتريا بدجور لج بوده (حالامعلوم نيست يارو چه بلائي سرش اورده بوده ) خلاصه توي غذاش به جاي مرغ چند تا كون مرغ رديف ميكنه تا حسابي حالشو بگيره خلاصه يارو وقتي كونهارو تو غذاش ميبينه شاكي ميشه ولي روش نميشه به يارو صاب رستورانه بگه يك چندبار اين دست اوندست ميكنه بالاخره خودشو ميزنه به پرروئي به يارو بغل دستيش كه از قضا داشته مرغ ميخورده ميگه آقا شرمنده ها ... يك كون بدم يك رون ميدي ؟؟؟


واژه نامه نوروزی

ارژنگ حاتمی

۱- چهارشنبه سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه شنبه سال مي افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه شنبه سوري به آن چهارشنبه سوري مي گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!

۲- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي كنند.
توضيح مرتبط:اي كاش به جاي اين همه خانه تكاني كمي هم به خانه دلمان تكاني مي داديم...

۳- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه ها، روز" بابا من اينو مي خوام "،"بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي به كمك تك تك سلولهاي بدن.

۴- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به روي كار آمدن دولت جديد... ببخشيد با توجه به تحقيقات بعمل آمده جديد، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي گرفت اما امروزه برخي محققان، دريافته اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيده اند! 

 ۵- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي... البته نه براي جريمه كردن بلكه براي ارشاد رانندگان خطاكار!

 ۶-روبوسي: سخت ترين جاي ديد و بازديد. معمولاً بعد از دست دادن انجام مي گيرد.
يك خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن پياز و سير جداً خودداري كنيد.

۷- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد.(يادآوري:اين مطلب طنز است!)

۸- رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

۹- برنامه هاي نوروزي تلويزيون: يك سريال عشقولانه كه در طي سيزده، چهارده قسمت در آن جواني بي"وفا" (كه تريپ صحبت كردنش اصلاً به تقليد از"محمد رضا فروتن" نيست) سعي مي كند "وفا"دار شود. يك عالمه فيلم سينمايي شامل 3 تا ماتريكس، يك دونه مرد عنكبوتي و... همچنين پخش جومانجي براي هزارمين بار.

۱۰- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه هايشان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي شوند. روز طلايي دزدان. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي ريزيم، شاخه هاي درختان را مي شكنيم و طبيعت را از بين مي بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته اند.

۱۱- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي...

۱۲- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها(براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.

حقایقی زیبا درباره ی خدا

                                            حقایقی زیبا درباره ی خدا

خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم.
Joseph Roux
هر اتفاقی، بزرگ یا کوچک، وسیله ایست که از طریق آن خداوند با ما سخن می گوید و هنر زندگی دريافتن اين پيام هاست.
Malcolm Muggeridge
بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان، بی جواب گذاشتن برخی دعاهای اوست.
Garth Brooks
خداوند هرکدام از ما را آنچنان دوست دارد که انگار فقط یکی از ما وجود دارد.
St. Augustine
خداوند امروز به تو هدیه ای 86400 ثانیه ای بخشید، آیا یک ثانیه اش را استفاده کردی تا از او تشکر کنی؟
William A. Ward
اگر دوست داری که خدا را بخندانی، نقشه هایی که برای آینده ات کشیده ای را به او بگو.
وودی آلن
خوشایندترین و با استفاده ترین افراد، کسانی هستند که نگرانی در مورد قسمتی از مشکلات جهان را هم بر عهده خدا می گذارند.
Don Marquis
ترجیح میدهم که با خدا در تاریکی قدم بزنم تا اینکه تنها در روشنایی راه بروم.
Mary Gardiner Brainard
خداوند دنیا را کروی آفریده، تا ما قادر نباشیم خیلی جلوتر جاده را ببینیم.
Isak Dinesen

 

در دنیا چیزهای بدتری هم هست

در دنیا چیزهای بدتری هم هست...

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ - موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره.
اما فقط احساسات نيست، پدر.
اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که
مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو
مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،پسرت،John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم!
هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

 

زن ها رو یه کم تحویل بگیرید

زن ها رو یه کم تحویل بگیرید

زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند !
" تيموتي ليري "

اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد !
"فلورانس کندي "

زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است !
"گلوريا استاينم "

شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگير کنيد . فقط کافي است يادش بياوريد که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
" ال شلاک "

شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"رز آني "

طبقه بندي مردها از نظر مادر من : مرد خوب برايت هر کاري انجام مي دهد ، مرد بد هر بلايي که بتواند به سرت مي آورد .
"مارگارت ات وود "

پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟
پاسخ : در را پشت سرش مي بتدم !
" آنجلا مارتين "

اگر چه مي دانم دوستم دارد
امشب غمگينم
چون نگاهش
به شيريني روياهاي من نبود .
" سارا تيزديل "

مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !
" ديو باري "

مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!!
"نانسي لين دزموند "

اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!!
"بالتيمور بيکن "

فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟!
" نويسنده ي ناشناس "

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !
" نويسنده ي ناشناس "

او مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود .
"جرج اليوت "

ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلي وينترز "

وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ي ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم !!!
" لزلي بليشا "

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
"نويسنده ي ناشناس "

حرفي نيست که زنها کودن هستند ،ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!!!!!
" جرج اليوت "

شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند ، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد !
" اريکا جانگ "

مردها داراي قوه ي بينايي هستند ولي زنها از بينش برخوردارند .
" ويکتور هوگو "

براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن ، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند .
"نويسنده ي ناشناس "

وقتي شما نشسته ايد مردها و بچه ها فکر مي کنند حتما منتظريد تا کسي کاري به شما بدهد تا برايش انجام بدهيد !!!
" سرنا گري "

هيچ وقت سوار ماشين مردهاي ناشناس نشويد و فراموش نکنيد که همه ي مردها براي شما ناشناس هستند .
" رابين مورگان "

زن بودن کار بسيار شاقي است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست !!!

 

سلامی چو بوی خوش دوباره امدن

سلام دوستای گلم ببخشید یه مدت اصلا وقت سر خاروندن نداشتم دیگه چه برسه که بخوام وب رو آپ کنم

حالا با یه طنز بامزه برای شروع دوباره براتون میزارم بازم ببخشید یه مدت نبودم

 
یه وقت شما از این کارا نکنیدا !! جیزه !
   
۱ـ علم ثابت کرده که غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر می شه 
 
۲
ـ خودتو خسته نکن که فرق آره و نه را یاد بگیری
 
 
۳
ـ همیشه دو تا شیرینی بردار با هر دستت یکی 
 
۴
ـ سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه 
 
۵
ـ اون لیوان پلاستیکی که سرش چند تا سوراخ داره می دونی اسمش چیه : آب پاش 
 
۶
ـ مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هیچ وجه سمی نیستند 
 
۷
ـ اگه گفتی کاغذ توالت چند متره ؟ 
 
۸
ـ می تونی واسه خوابیدنت شرط بذاری مثل اینکه همه جک و جونورات باهات بیان تو رختخواب 
 
۹
ـ یاد بگیر در توالت و از تو قفل کنی و جیغ بزنی 
 
۱۰
ـ شب که می خوای بخوابی وانمود کن که ترسیدی مامان و مجبور کن تا گوشه کنار اتاقت و بگرده تا هیولا را پیدا کنه وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون پنج دقیقه صبر کن دوباره جیغ بکش تا بیاد همه جا رو بگرده 
 
۱۲
ـ یاد بگیر در یخچال و خودت باز کنی نمی دونی انداختن تخم مرغ روی زمین چه کیفی داره 
 
۱۳
ـ آرد + آب = ماکارونی
 
۱۴
ـ برو جلوی میز توالت مامان و رنگهای قشنگو روی خودت امتحان کن خیلی قشنگ میشی
 
۱۵
ـ وقتی در حال کار خرابی هستی مامان می پرسه چه کار میکنی؟ بگو هیچی مامان جونم 
 
۱۶
ـ وقتی با مامان میری رستوران همه ظرفها رو بنداز زمین
 
۱۷
ـ مامان عاشق نقاشی های توست دیوارهای اتاقشو....... 
 
۱۸
ـ وقتی مامان جاروبرقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش 
 
۱۹
ـ وقتی مامان بند کفشتو می بنده هی لگد بزن دفعه دیگه کفش بی بند برات می خره 
 
۲۰ ـ وقتی با مامان میری مهمونی برو سراغ چیزای شکستنی
  
اینم چند تا sms جوک باحال

If you should die before me, ask if you could bring a friend. – Stone Temple Pilots

اگر تو خواستی قبل از من بميری بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه

———————————–

If you live to be a hundred, I want to live to be a hundred minus one day, so I never have to live without you. – Winnie the Pooh

اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

عشق

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .استاد گفت: عشق يعني همين شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين.

................................................................ 

شاعروفرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان

 

اینم سیاست جدیده دیگه چیکارش میشه کرد

                               اینم سیاست جدیده دیگه چیکارش میشه کرد

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟
پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داري درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی. پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. میره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گُه خودش دست و پا میزنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر میگه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو میده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه.

 ......................................................

                                                            وجود خدا

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت
در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني
مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي
و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف
با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم
مشتري با اعتراض گفت
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

 

خود كشي

خود كشي

يه نگاهي بندازم...واي خدا جون چه بلنده هفت طبقه اي بابا تو هم كه اون پايين ايستادي... خوب شد اومدي...
بهت كه گفته بودم خودم را فقط براي تو خواهم كشت تا بفهمي چقدر دوستت دارم... آهاي نگاه كن من هستم عاشقت شناختي؟ ديگه تموم شد. تمومش مي كنم خودم را مي اندازم پايين
مي خواستم تو اطاق خودم را دار بزنم راستش ترسيدم طناب پاره بشه سقف بريزه بعد بابام مجبورم كنه اين همه راه برم تا محله ديگه گچ بخرم و بيام سقف را گچ بگيرم بعد دستم را بگيره ببره پيش حسن مكانيك دوستش... تو كه
ميدوني من حوصله كار كردن ندارم درس هام ميمونه... تو مكانيكي هم آنقدر صدا هست
كه نميشه صداي آهنگ را از گوشي شنيد يا درس خوند ..در ضمن بابا حتما بهم ناهار و شام نميداد و ميگفت پسر گشنگي نكشيدي تا عاشقي يادت بره....
گوش كن ديگه تحمل ندارم مي خوام خودم را فقط بخاطر تو بندازم پايين
خوبه...خوبه بيخودي گريه نكن به صورتت چنگ ننداز آرايشت پاك مي شه من كه پول ندارم برات روژ گونه و روژ لب بخرم
تو هم كه هر روز وقتي مياي بيرون بايد آرايش كرده باشي .
آهاي دختر خوشگل نيگا كن مي خوام خودم را بندازم از اين بالا پايين بذار وقتي مردم گريه كن به صورتت چنگ بنداز حالا زوده
وقتي موهات را مي كشي و زار ميزني مواظب باش آرايش موهات خراب نشه
خودت گفتي تازه آرايشگاه بودي مگه نه؟؟؟
خوبه...خوبه... نشين رو علف ها روپوشت كثيف مي شه
وقتي خبرنگارها اومدند بگو كه من بخاطر تو خودم را انداختم رو آسفالت خيابون يادت نره وقتي من مردم مي فهمي چقدر عاشقت بودم آخه تو خيلي خوشگل هستي
ديگه گريه نكن حرف گوش كن برو عقب كنج اون ديوار اونور خيابون
نمي خوام له شدن منو ببيني برو...برو...
اي بابا چي دارم مي گم امتحان ها نزديك شده از بس درس خوندم مثل اين كه قاطي كردم
اصلا واسه چي اومدم پشت بوم؟؟؟ آهان بابا
ملحفه هارو شسته داده پهن كنم رو بند
به من چه؟؟
من فقط يه عاشق هستم رخت شور كه نيستم
زورت به مامان نمي رسه به من مي گي
رخت هارو پهن كنم...بايد زودتر برم پايين ناهار حاضره
ناهارم را بخورم بشينم درس رياضي بخونم...آهاي با تو هستم دختر خوشگل محل .. درسم كه تموم شد من سر كوچه
هستم با بچه ها بازم بيا مي خوام ببينمت....باشه؟؟؟؟

لطیفه های نصرالدین

لطیفه های نصرالدین

حلوا
.در مجلسی صحبت حلوا پیش آمد
نصرالدين گفت مدتی است آرزوی خوردن حلوا به دل من مانده است. گفتند چرا نمی پزی؟
 گفت هر وقت آرد حاضر می شود،روغن نیست روغن که پیدا شد، شکر نیست. گفتندتا حالا  نشده که هر سه حاضر شود؟ گفت چراآنوقت  من نبوده ام

رسم هر شهر
مهمانی یه خانه نصرالدين آمد. پس از صرف شام مهمان گفت : در شهرما رسم است بعد از شام انگور می خورند. نصرالدين گفت ولی این عادت در شهر ما خیلی ناپسند است

 ..............................................................

درس زندگی

درس اول:
يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: ?به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي?!
نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!

تست کنکور سریال  نرگس

کنکور نرگس

بر اساس آخرین آخبار از سازمان سنجش وآموزش کشور نظر به استقبال گسترده ملت فهیم ایران از افسانه نرگس از این پس در کنکور سراسری دانشگاه قسمتی از سوالات به سریال نرگس اختصاص می یابد:
کنکور نرگس
۱- در نمای پایانی که بهروز و نسرین در برف راه می رفتندبهار کجا بود؟؟؟؟؟
الف)خانه ی بخت
ب) خانه ی سالمندان
ج)از فرط بزرگی ترکیده بود
د)چون زمستان بود.بهار نبود.


۲-عاقبت منصور چه شد ؟؟؟؟؟؟
الف)به اتهام جاسوسی دستگیر شد
ب)مسئول ستاد بپا خیزی شرق شد
ج)جایزه ی A برچسب انرژی را می گیرد
د) به دار کشیده می شود.

۳-چه بلایی سر ۱۲ قسمت حذف شده ی نرگس آمد؟؟؟؟؟؟
الف)داده اند سگ خورده
ب)داخل جوی آب است
ج)از آن فیلم سینمایی ساخته اند
د)اگر نظری دارید بنویسید.

۳۵۲س۶۳ـ تهران ۱۱ چیست؟؟؟؟؟؟؟؟
الف) پرشیای شوکت
ب)پراید همیشه در صحنه
ج)شماره حساب شوکت
د)هیچی نیست.

۵-سرنوشت بچه ی دوم سمانه و هدایت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟
الف)به سرنوشت بچه ی اول دوچار شد.
ب)پیش مادر بزرگش هست
ج)هلاک شد
د)مگه سمانه بچه دار هم شد ؟؟؟؟

۶-مو های بهروز چرا سفید شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الف)گذشت ۳ سال
ب)دوری از خانواده
ج)استفاده از شامپو های فاسد
د)ترس از بچه ی غول نسرین

۷-خانه ی عموی نرگس چه سرنوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟
الف)گذاشت رفت ایتالیا
ب)افتاد تو طرح
ج) در آثار فرهنگی ثبت شد
د)به سریال ۹۰ قسمتی ((نرگس ۲)) اجاره داده شد

۸-سرنوشت زن دوم شوکت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟
الف) با رستم ازدواج کرد
ب)اعظم سرش را زیر آب کرد
ج)از ناراحتی خود کشی کرد
د)مرده شور ریخته شو ببرن...!!!!!!

۹-سرگرد ایمانی الان مشغول چه کاری ست ؟؟؟؟؟؟
الف)وکالت خانواده ی نرگس را بر عهده می گیرد
ب)در حال جمع آوری مدارک علیه شوکت است
ج)با هدایت دفتر کار آگاه خصوصی زدن
د)اخراج شده است

10-نقش دوست شقایق در این سریال چه بود؟
الف)نقش در ماشین آقای شوکت را بازی می کردند
ب)نقشی نداشت ولی فامیل کارگردان بود
ج)مگه شقایق دوست داشت؟
د)شقایق؟نمنه؟

 

طناب ماکدام است

                                            طناب ماکدام است

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود ابلیس را دید که با انواع طناب ها به دوش در گذر است .
کنجکا و شد و پرسید:ای ابلیس این طناب ها برای چیست ؟
جواب داد برای اسارت آدمیزاد.
طناب های نازک برای افراد ضعیف النفس وسست ایمان و طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت وگفت:این ها را هم انسان های با ایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشته اند پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت :طناب من کدام است ؟
ابلیس گفت: اگر کمکم کنی تا این طناب های پاره را گره بزنم خطا ی تو را به حساب دیگران می گذارم.
مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت: عجب با این ریسمان ها ی پاره هم میشود انسان هلایی چون تورا به بندگی گرفت!
«راستی! طناب ما کدام است؟!!!! »

.....................................................

دانلود مراسم مناجات شب بیست وچهارم ماه مبارک رمضان

هيئت: رايت العباس عليه السلام
سخنران: حجت الاسلام ریاضت
مداح: حاج محمود کريمي
 

اگه پسرا نبودن ......+ حكايت پسر بي ذوق پادشاه

اگه پسرا نبودن ... 

مطلب زير را ديروز در حين وبگردي روزانه ديدم، و دلم نيومد اينجا ننويسم!

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟
اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟
اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟
اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟
اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟
اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

                          حكايت پسر بي ذوق پادشاه                    Black Cat
             
                                 يكي بود ، يكي نبود ؛ غير از خدا هيچ كس نبود
آورده اند كه روزي روزگاري در آن ايام قديم ، پسر پادشاه ولايت غربت مريض شد و در بستر افتاد
 پادشاه گفت جارچيان در تمامي ولايات جار بزنند كه اگر حكيمي بتواند درد پسرش را علاج كند، به اندازه  وزنش به او طلا و نقره مي دهيم.

همة طبيبان از اطراف و اكناف آمدند به ولايت غربت ، ولي هيچ كس نتوانست درد و مرض پسر پادشاه را بفهمد . ديگر همه از علاج پسر پادشاه نا اميد شده بودند كه يك روز درويشي آمد به قصر پادشاه و گفت كه من درد پسر پادشاه را علاج مي كنم.

او را بردند بالاي سر بيمار . درويش دستش را به نبض پسر پادشاه گرفت و بنا كرد به نام بردن تمامي ولايات دنيا. وقتي رسيد به نام ولايت جابلقا، ديد كه نبض پسر پادشاه بنا كرد به تند زدن. شصتش خبر دار شد كه پسر پادشاه عاشق دختري در ولايت جابلقا شده.

درويش گفت : « برويد يك كسي را بياوريد كه با تمامي كوچه پس كوچه هاي ولايت جابلقا آشنا باشد . » آوردند . درويش به او گفت : « وقتي من نبض پسر پادشاه را مي گيرم ، تو تك به تك و شمرده، نام تمام كوچه ها و خيابان هاي ولايت جابلقا را ببر. » درويش نبض را گفت و آن بندة خدا شروع كرد به نام بردن از كوچه ها و محله هاي ولايت جابلقا. وقتي رسيد به نام كوچة «چهل دختران » نبض پسر پادشاه بنا كرد به تند زدن .

درويش گفت : « حالا يك نفر را بياوريد كه همة اهالي اين كوچه را از كوچك و بزرگ بشناسد . » آوردند . درويش به او گفت : «من وقتي نبض پسر پدشاه را مي گيرم تو نام تك تك اهالي را بگو . » طرف قبول كرد و نام صاحبان خانه ها را تك به تك گفت، وقتي رسيد به نام « ملك التجار » قلب پسر پادشاه بنا كرد به تند زدن .

درويش گفت : همين جا توقف كن . حالا از اين به بعد شمرده و آرام، نام و مشخصات اهل خانه را بگو
توضيح : نظر به اهميت موضوع  در اين قسمت متن كامل سخنان مرد كه اهل خانه را معرفي مي كند و همچنين كيفيت ضربان قلب پسر پادشاه ، عينا جهت درج در تاريخ، ثبت مي شود

مرد : خود ملك التجار كه هشت دهنه مغازه در بازار دارد
ضربان قلب پسر پادشاه : تلپ …تلپ

مرد : عاليه خانم همسر ملك التجار صبية حاج ميزابوالقاسم غربتي! منظور اهل ولايت غربت است ـ توضيح مترجم   

تلپ …تلپ -
اشرف السلطنه والده ملك التجار ، نود و هشت ساله  -
 زق … زوق  -
 زيور خانم ، دختر بزرگ ملك التجار كه سال پيش عروسي كرده و حاليه دو بچه (دوقلو) دارد
تلپ …تلپ -
- اقدس خانم ، دختر دوم كه در فرانسه درس خوانده و ادو كلن بيوتيفول به خود مي زند
تلپ …تلپ -
اعظم خانم دختر سوم كه چشمان آهويي دارد و پسر عموي بنده به خواستگاري اش رفت و او را كتك زدند
تلپ …تلپ -
مريم خانم دختر چهارم ، در كوچه به او ماريا مي گويند و هزار تا (با احتساب خود بندة حقير ، هزار و يك) خاطر خواه دارد
تلپ …تلپ -
آتوساخانم، دختر پنجم كه ماشين اپل كورسا دارد وبا دوستانش هات شكلات و پيتزا دربه در مي خورد
تلپ …تلپ -
ناتاشا خانم ، دختر ششم كه كاكلش را بيرون مي گذارد و لاك سياه مي زند و كتيرا و « لئوناردو دي كاپريو » و غيره
تلپ …تلپ -
مارگريتا خانم دختر هفتم كه هجده سال دارد و در هفت اقليم عالم كسي به زيبايي او نيست
تلپ …تلپ -
- ديگر كسي باقي نماند …… آهان راستي يادم آمد اينها توي خانه شان يك سگ پا كوتاه پشمالوي انگليسي شناسنامه دار هم دارند كه
تالاپ …تولوپ -
درويش: كه چي؟
مرد: كه هر روز يكي شان بغلش مي كند و دور ولايت مي گرداند و پزش را مي دهد
!!! شاتالاپ …شوتولوپ -
باري به درخواست درويش و فرمان پادشاه ، يك هيات ويژه از ولايت غربت رفتند به ولايت جابلقا و سگ را خريدند و آوردند. پسر پادشاه هم كه سگ را ديد، حالش خوب شد

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه بعضي از پسران پادشاهان خيلي بي ذوقند!!! قصة ما به سر رسيد، كلاغه به خونه ش نرسيد

وقتي چند نفر با هم يك جا جمع ميشن چيکار ميکنن؟ +یک داستان واقعی از زبان یک دختر::

توي آمريكا، با هم مسابقه ميدن!

توي فرانسه، همه همزمان شروع به حرف زدن مي‌كنن!

توي ايتاليا، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي‌كنن!

توي آلمان، درباره سياستهاي دولت حرف مي‌زنن!

توي پاكستان، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!

توي عراق، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي‌كشن!

توي افغانستان، اگه پول نداشته باشن كار مي‌كنن و اگه پول داشته باشن مي‌خوابن!

توي آذربايجان، يه بطري آب پرتقال مي‌خرن و با هم مي‌خورن!

توي مصر، ميرن يه جا مي‌شينن قليون مي‌كشن!

توي امارات متحده عربي، ۴ نفرشون دست مي‌زنن و يه نفرشون مي‌رقصه!

توي روسيه، از همديگه رشوه مي‌گيرن!

توي ژاپن، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!

توي هند، يا با همديگه مي‌رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي‌كنن!

توي كوبا، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي‌كنن!

توي سوريه، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!

توي كره جنوبي، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي‌كنن!

توي مكزيك، دو نفرشون دوئل مي‌كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي‌زنن!

توي ايران، يا پشت سر بقيه غيبت مي‌كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه سخنراني حمله مي‌كنن يا از حرف زدن و سوتي‌هاي همديگه ايراد مي‌گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي‌كنن يا الكي مي‌خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي‌كنن يا بدون هيچ صحبتي مي‌ايستن و چشم و سرشون رو مي‌چرخونن و مردم رو مي‌چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي‌سازن يا يه وبلاگ دسته‌جمعي مي‌سازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن!

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش
چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده
! یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه
لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب
بود
.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود
!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره
بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد
.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک
زدنش دست خودش نیست
.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی
شلوارش
.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود
....
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره
.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام
.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم
.
بعد از یک سری اسم و فامیل
بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت
.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره
.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود
.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه
...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم
. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود
.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم
.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو
دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود
.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده
!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم
دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد
!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش
!

نکات مهم
:
۱ چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد
!! 
۲
آدم منگل هم دل داره!!
سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟
 خوب دختره دیگه کاریش نمیشه کرد

طرز تهیه شوهر مرغوب

طرز تهیه شوهر مرغوب
 
برای تهیه این عنصر ، در ابتدا ی کار باید سیلیکات جهیزیه را با نیترات
 ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتی متصاعد می شود برای مرغوبیت این
 عنصر در طبیعت  به صورت آزاد یافت می شود که
 با استفاده از ابزار خاصی باید آن را به سرعت ذخیره کرد .
به خصوص که این عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود یک میلیون
  واحد کاهش مقدار دارد . 
 خواص فیزیکی : جنس آن بسیار سخت است که البته می توان آن را
  باکمی سولفور زرنگی نرم کرد. زیرا به سرعت در برابر ابراز احساسات
  واکنش نشان می دهد .
 قابل ذکر است نوع خوش ترکیب آن در طبیعت کمتر یافت می شود .
 خواص شیمیایی : بعضی از این عناصر با خورده شیشه همراه بوده و
 ناخالصی دارند ، برای خالص شد نشان کافی ست آنها را در یک سیستم
  سر بسته به نام اتاق قرار دهید .بدین خاطر که این عناصر قابلیت مفلوک
 شدن دارند . ( چکش خورانند ) 
 از ابزاری نظیر تبر استفاده کرده و آزمایش را انجام دهید در اثر این
  واکنش گاز فریاد و امواج غلط کردم متساعد می شود سپس این عنصر 
 به صورت رسوب در گوشه ی اتاق ته  نشین می شود که این رسوب
 نسبت به عنصر اصلی از مرغوبیت بیشتری برخوردار است
 

تست روانشناسی مخصوص آقایان

تست روانشناسی مخصوص آقایان
1 با خانومتون دارین از یه مغازه لباسفروش دیدن میکنید و ایشون از یه لباس 250000 تومنی خوشش میاد؛
ب: تا خانوم میاد که اون لباسو نشونت بده خودتو میزنی به کوچه علی چپ، انگار نه انگار که با تو بود ویه جوری با همسرت زود از اون منطقه دور میشی و تا وقتی اون لباس از مد نیفتاده اون دور و برا آفتابی نمیشی. 
2 با خانومتون رفتین رستوران موقعی که به در رستوران میرسید ؛
الف: مثل ذلیلا میپرین جلو و دو دستی در رو براش باز میکنید که احتمالا اونایی که دارن از اونجا رد میشن فکر میکنن که حضرتعالی پادو تشریشف دارین.
ب: بهش دستور میدین که هر چه زودتر در رو باز کنه ،این جمله رو همچین بهش میگین که نتونه حتی در این مورد فکر کنه.
3 خونتون مهمون دارین ؛
الف: زود پا میشید و واسه خنده مهموناتون هم که شده، مثل دست و پا چلفتیا واسه شون چایی میریزن و میارین. که شاید چایی اون موقع بریزه رو تون و بقیه شو که خودتون میدونید چی مشیه،آره دیگه...
ب: با قیافه کاملا جدی و مردانه(جنم دار) اشاره میکنید که خانومتون هر چه زودتر واسه مهمونا و شما چایی بیاره.
4 یه روز تعلیل باحال؛
الف: با همسرتون میرین بیرون و اونروز تا آخر شب با هم مثل علاف ها تو خیابون ول میگردین(وااااااااااااااای جه رمانتیک) و شب گرسنه و تشنه میاین خونه.
ب: بدون توجه به همسرتون، شب قبل از روز تعطیل با دوستاتون قرار میزارین تا فردای اونروز برین گردش و کلی حال کنین و اگه همسرتون هم زیاد حرف بزنه یکی،دو هفته میفرستین خونه مامانش اینا.
5 خانومتون رفته عروسی و شما با دوستاتون تو خونتون دور هم جمع شدین که یه دفعه خانومتون مثل جن بسم ا... وارد اتاق میشه؛
الف: یهویی خودتونو گم میکنید ،به دوستاتون میگین که اصلا نخندن و حتی با هم صحبت نکنن و زود میرین پیش خانومتون و با خواهش و تمنا التماس میکنید که جلو دوستاتون آبروتونو نبره.
ب:اصلا انگار نه انگار که خانومتون اومده(اصلا وجود نداره)،با دوستاتون قشنگ میگین و میخندین و حتی خانومتون جرات نمیکنه بیاد و به شما سلام بده(خدائیش این قسمت خیلی حال میده).
6 دارید توی تراس سیگار میکشید که خانومتون یهو سر میرسه؛
الف: خودتونو گم میکنید و نمیدونید که سیگارو چیکار کنید ، شاید هم سیگارو یه دفعه تو کف دستتون خاموش کنید که اونوقت باید پول 10 بکس سیگارو بدین برای پانسمان دستتون.
7 امروز قراره مادر زنتون با شونصد نفر از فک و فامیلاش مثل قوم تاتار واسه ناهار بریزن خونتون؛
الف: اونروز رو مرخصی میگیرید و همش تو خونه میمونید که به همسرتون کمک کنید تا مادر زن محترم و کلیه قومش بیان برای قتل وغارت و چپاول... .
ب: ساعت 2 اونروز که خانومتون زنگ زد که کجا موندی... بهش میگی که امروز سرت شلوغه و رییس گفته که باید امشب تا ساعت 11 اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی(این یکی مطمئنم که جواب میده). 
8 شما نشستی با منش ات گل میگی و گل میشنوی که خانوم محترمتون بدون در زدن داخل میشن؛
الف:جلو منشیه به تته پته میفتی و رنگت میشه درست مثل چغندررررررررر.
ب: خانومتون رو از اتاقتون میفرستید بیرون و گوشزد میکنید که وقتی میخاد بیاد توباید در بزنه(راستی اینو بگماااااااا: این کارو اون وقت میکنید که مهریه خانومتون زیر 2 تا سکه نیم بهار باشه و برادر زنتون گردن کلفت محله شون نباشه).
9 ساعت2:30 نصف شب صدای بچه 4 ماهتون شما رو از خواب بیدار میکنه و پی میبرید که آقا پسر گلتون باز دست گل به آب داده؛
الف: زود پا میشد و در یک حرکت برق آسا جای بچه رو عوض میکنید ، طوری که خانوم محترمتون اصلا نفهمه و حتی یک ثانیه هم خواب شیرینش هدر نره و شما هم تا صبح بوی خوب آقا پسرتون تو مشامتون بمونه
ب: همراه با بچه تون و به صورت هماهنگ با اون شروع به داد زدن میکنید و این کار رو اونقدر ادامه میدین که بالاخره همسرتون بیدار بشه و همه کارهارو انجام بده_ آقا اصلا این قسمت دیگه واقعا زنونه ست _ (قابل توجه زن ذلیلان محترم)
خب دیگه تست تموم شد و اما نتیجه:
الف ها:منفی 2 ب ها: مثبت 2
از مثبت ها منفی ها رو کم کنید که دو حالت پیش میاد
1- مثبت : ایول بابا تودیگه کی هستی ، پسر میدونستم که میتونی موفق بشی، یعنی توی 1000000% موارد اینجوریه ،این تست هم برای رو کم کنی بعضیا بود.
2- منفی : فکر نکنم احتیاج به گفتن باشه، آخه به تو هم میگن مرد، آبروی هر چی مرده بردی . روتو برم ،حالا خجالت نمیشکه واسه من تست هم میزنه

طنز

                                                      داستان سيندرلا
یکی بود ، دو تا نبود ، سه تا بود ، چهارتا نبود ( اصلا" به ما چه که چند تا بود چند تا نبود ) زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود . سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سر سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .
خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟
ولی مامانش نمی دونست که اون هیچ وقت آدم نمی شه چون اون پینوکیو بود که آخرش آدم شد .
جونم براتون بگه که روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم اورانوس یا شاید مریخ ( من چه می دونم ، مگه من اونجا بودم ، مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ ....
سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله .
خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا.
بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه .
خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود )
خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه.
خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند .
امیدوارم که از قصه ی امروز خوشتون اومده باشه. خوابهای رنگی ببینید .

..............................................................

ضد حال یعنی چی؟

ضد حال یعنی وقتی یه قرار لطیف تو اینترنت داری کانکت نشی!
ضد حال یعنی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضد حال یعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط یه شاخه گل بهت بده و تو هم جلوی همی سوسک بشی!
ضد حال یعنی دوست دخترتو بیرون با یه پسر دیگه ببینن!
ضد حال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضد حال یعنی با ۹.۷۵ افتادن!
ضد حال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!
ضد حال یعنی بری عروسی خانمها و آقایون جدا باشن!
ضد حال یعنی تو اتاقت فیلم نگاه می کنی همین که میرسه به جای ....مامان بیاد تو!
ضد حال یعنی خواننده شدن میناوند!
ضد حال یعنی عشق یک طرفه.
ضد حال یعنی آیدی کالر داشتن!
ضد حال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضد حال یعنی اونی که خیلی دوسش داری رو نتونی ببینی!

پسرهای ترشیده که دنبال زن می گردند!+مسابقه در صد ثانيه !

توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:
 نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.
 1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
 2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
 نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.
 3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید
 و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .
 نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.
 4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید
 ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
 5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر بايد پورو باشه)
 6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .
 نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.
 7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند.
 اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،
 چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.
 نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید.
 حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم كه انقد خرفت نميشه)
 8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .
 نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...
 9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخوريد
 اين مورد مخصوص امير حجواني 


 10.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ...
 چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری...
 بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید.
 وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گمو گور کُنی.
 11.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).
 12.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...
 13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم :
 تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بی یُفتید تو درّه (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم).
 14.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم).

يك عكس زيبا از قلبي كه با گل درست شده

 

@ الو سلام. خواهش ميكنم شركت كننده عزيز خودشونو معرفي كنن.
# سونیتا ساندیس نژاد هستم، 28 ساله و دكتراي فيزيك اتمي گرايش اسب دواني دارم. كارشناس مسائل خاورميانه هم هستم
@ خب اگه موافقين مسابقه رو شروع كنيم. كدوم شماره رو انتخاب ميكنيد؟

# من به نيت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب ميكنم.
@ و ميريم شماره 22 رو كه بلي خانه بازيها هست. كدوم بازي رو انتخاب ميكنيد؟

# من بازي تصوير شناسي رو انتخاب ميكنم
@ خب خانوم حسن پور تصويري كه ميبينيد مربوط به كدام يك از گزينه هاي زيره؟
الف - پرتره اي از عيسي ترا اوره.
ب - دندانهاي كرسي كروكوديل.
ج - کودکي آنجلينا جولي .
د - تصويري از شيخ پشم الدين آقايي.
# فكر ميكنم گزينه اول درسته.
@ جوابتون اشتباست چون تمام گزينه ها غلط بود و جواب درست تصويري از يك دبه خيار شور بود و شما 15 ثانيه رو از دست داديد. خب حالا چه شماره اي رو انتخاب خواهيد كرد؟
# آقای مجری خواهش میکنم شما هم کمک کنید.
@ چشم خانوم ما تا حدی که بتونیم سعیمونو میکنیم. خب حالا چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟

# شماره 17.
@ بله خانه 17 مربوط به سئوالات مربوط به معارف اسلامیه. و اما سئوال:
13 رجب چه روزی است؟
الف - تولد حضرت علی (ع)
ب - تولد حضرت عیسی ترا اوره (ع)
ج - روز جهانی مبارزه با موات مخدر
د - روز ملی شدن صنعت نفت

# امممم. سخته یه کم کمک کنید خواهش میکنم.
@ ببینید از بین الف و ج یکی رو انتخاب کنید.

# الف... نه جیم درسته. جیم.
@ میریم که ببینیم پاسخ درست رو و بله اشتباست گزینه الف درست بود و شما 30 ثانیه رو از دست دادید. خوب حالا 10 ثانیه فرصت دارید. ادامه میدید یا 2750 تومن رو از ما هدیه قبول میکنید؟
# اااااااممممممم ... آقای مجری کمک کنید ...
@در این مرحله نمیتونم کمکی بکنم ... مــــــــــــــــــي فروشيد يا ادامه مسابقه ؟؟

#ادامه ميدم ... بخاطر شبکه سه شماره پنج ...
@ و میریم که آخرین شانس این شرکت کننده رو ببینیم. و بعلللللللله ... بلللللللللللللللللللله ... خانه جایزه. شما برنده کمک هزينه عمل دماغ شديد. امیدوارم دماغ جدیدتون مبارکتون باشه !!!

حسنک کجایی؟؟؟+هشت روزه هفته!!!

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه

 نمي آيد.اوبه شهررفته ودر آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.

اوهرروزصبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد.كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.

كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس

 چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد

 كه سد سوراخ شده اما انگشت اودرد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او

نمي دانست  كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق

 شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي

ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي

 سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما

 حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و

 مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند

سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان

خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير

 كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما

 او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين

 دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

شنبه
مرد : امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم . ميگند خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهر زري گفته « شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا


 

يکشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاسهاي «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا


 

دوشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم «شو»ي «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار


 

سه شنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي لباس مامانم که براي عروسي خواهر زري ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روي دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا


 

چهارشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاس «بدنسازي» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زري رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار


 

پنجشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم با هم خونه همسايه خاله زري که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا


 

جمعه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهاي ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته اي يه بار شوهرم من رو براي ناهار ببره بيرون ؟

سوالات کنکور ۸۵

 سوالات کنکور ۸۵

(پيشنهاد مي کنم همشو بخونيد . باحاله!)

سوالات کنکور سال 1385 سازمان سنجش آموزش عالي

مدت پاسخگويي در روزنامه هاي کثيرالانتشار اعلام ميشود!


تست هاي فرهنگي هنري


۱-هنرپيشه معروف سينما ؟

الف) محمدرضا گلزار    ب) محمدرضا علفزار     ک) محمدرضا گندمزار         ش) محمدرضا دشت

۲-هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان       ب) رضا ماکسيما          ک) رضا فولکس          ش) رضا خاور

۳-هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟

الف) نعمت الله گرجي   ب) نعمت الله ساقه طلايي  ک) نعمت الله شيرين عسل    ش) نعمت الله مينو

۴-هنرپيشه زن معروف سينما ؟

الف) هديه تهراني        ب) کادوي تهراني      ک) چشم روشني تهراني          ش) قابل نداره تهراني  

۵- بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟

الف) پارسا پيروزفر         ب) فارسا فيروزپر        ک) پارسا پيروزپر           ش) فارسا فيروزفر

۶- يکي از آهنگ هاي منصور ؟

الف) ديوونه             ب) … خل             ک) منگل                ش) عجوج مجوج!

۷- خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟

الف) پاپ             ب) اسقف           ک) راهبه                ش) موبد

تست هاي ورزشي

۱ - مربي و بازيکن اسبق پرسپوليس ؟

الف) علي پروين         ب) علي شهين          ک) علي مهين             ش) علي دمبه

۲- کشتي گير گردن کلفت ايران ؟

الف) عباس جديدي       ب) عباس قديمي       ک) عباس نيو            ش) عباس آپ تو ديت

۳- تيم فوتبال آباداني ؟

الف) نفت آبادان        ب) بنزين آبادان          ک) گازوئيل آبادان           ش) استقلال اهواز

۴- باشگاه انگليسي ؟

الف) ميدلزبرو          ب) ميدلزبيا          ک) ميدلزبودي حالا            ش) ميدلزپاشو برو گمشو

۵- بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟

الف) حسن صالح حميدزيچ     ب) حميد صالح حسنزيچ   ک) حسن حميد صالحزيچ   ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

۶- دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟

الف) ديويد سيمن         ب) ديويد سيمثقال       ک) ديويد سيگرم            ش) ديويد سيتن

۷- مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟

الف) اندي کول           ب) اندي سرشانه             ک) اندي پشت بازو         ش) اندي مرسي هيکل

۸- مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟

الف) دنيس برگکمپ       ب) دنيس اروين           ک) دنيس وايز             ش) دنيس تريکو


تست هاي علمي تفريحي

۱- مساحت دايره چقدر است ؟

الف) ٢ متر       ب) ٥/٢ متر            ک) بيشتره             ش) صبر کن بپرسم

۲- سرعت نور چقدر است ؟

الف) خوب است          ب) بد نيست          ک) شما چطوري ؟            ش) چه خبر ؟

۳- کدام دانشمند جاذبه زمين را کشف کرد ؟

الف) نيوتن        ب) کيلوگرم          ک) متر بر مجذور ثانيه              ش) نيترات مس

۴- ماري کوري کاشف چه بود ؟

الف) اورانيوم            ب) آلومينيوم              ک) آلمانيوم             ش) لوئي پاستور

۵- در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟
“بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده”

الف) ايهام          ب) صنعت نفت           ک) صنعت پتروشيمي        ش) صنعت آبکش سازي

۶- شاعر قرن ده دوازده؟

الف) هاتف اصفهاني          ب) ابي اصفهاني    ک) اندي اصفهاني       ش) سياوش قميشي اصفهاني

۷- فعل “خوردن” را صرف کنيد ؟

الف) چشم          ب) صرف شده                    ک) ميل ندارم              ش) نوش جان

۸- يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟

الف) عدسي               ب) کاچي             ک) فرني                   ش) لوبيا با دوغ

۹- دانشمندي که بين بار الکتريکي و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه اي نوشت ؟

الف) تامسون               ب) واشنگتني                ک) بمي               ش) شهسواري

۱۰- شاخه اي از علم فيزيک ؟

الف) مکانيک                ب) باطري ساز                ک) بوسترساز               ش) کمک فنرساز

۱۱- نويسنده “منطق الطير” کدام شاعر است ؟

الف) عطار نيشابوري       ب) نجار نيشابوري       ک) سمسار نيشابوري    ش) کوپن فروش نيشابوري

۱۲-يکي از اشکال ماده ؟

الف) گاز                ب) يخچال              ک) بخاري                 ش) ماشين ظرف شويي

۱۳- نام ديگر اسيد فرميک ؟

الف) جوهر مورچه      ب) جوهر مورچه خوار     ک) جوهر پلنگ صورتي       ش) جوهر سرندي پيتي

۱۴- نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟

الف) فرعون (فرئون)            ب) نمرود            ک) ابرهه                  ش) خسرو پرويز

۱۵- نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و ؟

الف) گازهاي نجيب     ب) گازهاي سر به زير     ک) گازهاي باوقار     ش) کلا بچه هاي خوبي هستن

                                        ...................................................................

چند اصطلاح دانشجويي يه جا ديدم ، البته اصطلاح نه ، يه نوع تشبيه طنز گونه . گفتم بد نيست شما هم بخونيد و ببينيد که دانشجوها چي مي کشن :


دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس
دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان
دانشجويان پرسر و صدا = گروه ليانشانپو
دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار
خانواده دانشجويان : بينوايان
دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام
انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

روشهای همسر آزاری(مخصوص آقایون)+تبعیضات ظالمانه بین زن و مرد

از اونجایی که خانومها به سالروز تولد حساس هستند در روز تولد همسرتان سعی کنید برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید
 
 قبل از رفتن به ماموریت سیمهای تلفن را دستکاری کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومونی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد
 
 عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم
 
 در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید
 
 در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را میپسندد
 
 هشدار: تمام توصیه های بالا خطرناک است حتما'' قبل از انجام از میزان ظرفیت همسرتان مطلع شوید در غیر اینصورت امکان شکستگی سر و دست یا محرومیت از امکانات رفاهی وجود دارد

 

 

تبعیضات ظالمانه بین زن و مرد

اگر مردي زن نگيرد عاقل است ولي اگر زني شوهر نکند ، «بيخ ريش پدرش مانده» است
 
 اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد
 
 اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است
 
 اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است
 
 اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدري حرف بزند «وراج» است
 
 اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است
 
 اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است
 
 اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است
 
 اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است
 
 اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است
 
 اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدري خاکستري باشد «عجوزه و پير کفتار» است
 
 اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است
 
 اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «واي خدا بدور» نگو نگو